close
تبلیغات در اینترنت
شعر و مطالب ادبی

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

شعر و مطالب ادبی


هلو

هلو

 

اخم هایت شکوفه های هلوست

دیر یا زود میوه توی گلوست

 

دود افشاگر تنورۀ تن

گرۀ حلقه حلقۀ ابروست

 

آتش خفته زیر خاکستر

چشم خندان دختری اخموست

 

نۀ دختر که می شود بعععععععله

در همان مایه های آی لاو یوست

 

تن طناز و ناز یک دختر

مثل هر سکه ای همیشه دوروست

 

شانس در هر دو روی این سکه ست

شیر و خط طاقباز یا دمروست

 

هرکسی یک سلیقه ای دارد

هر دو سو در مذاق من نیکوست

 

یک طرف ماده شیر شیرینی است

که در اعماق بیشه شهبانوست

 

عکس ماه است توی کاسۀ آب

دوقلو چون دو نیمۀ لیموست

 

طرف دیگر تنش اما

مثل خط شیار پیچ دوسوست

 

هفت خط پیاله ای زرین

در کف ساقی کمان ابروست

 

هفت خطی که شد فقط یک خط

خط لبخند دختری پرروست

 

خط بیتی برشته از حافظ

فال مردی گرسنه و شکموست

 

خط نت های بی سرانجامِ

آخرین عاشقانۀ یک قوست

 

یادگاری نوشته با چاقو

بر تن یک درخت زردآلوست

 

گاه می روید از دلش یک گل

گل بی نام دره ها خودروست

 

مثل گلبرگ های یک لاله

یک معمای سرخ تودرتوست

 

از ازل یک فرشتۀ خونین

پرده دار حریم حرمت اوست

 

گاه چون لپ دختران بی مو

گاه چون روی مردها ریشوست

 

پسری با سری تراشیده

دختری بور و فرفری گیسوست

 

آب جادوی خیس زندگی است

سبزه و گل همیشه بر لب جوست

 

کوه آتشفشانی از عسل است

چشمۀ چسبناک کاکائوست

 

در دلش مثل بوتۀ خشخاش

شیره ای رازناک و عنبربوست

 

بادۀ تابناک تاک تن است

می چکد از هزار روزن پوست

 

خم خمخانه های ساحره هاست

جام معجون وروره جادوست

 

بوی گیسوی خیس صدها گل

عطر شیرین شانۀ کندوست

 

نم نم چشم های یک آهو

شبنم برگ های یک شب بوست

 

هرچه لب تشنه تر لبش ترتر

جوی جویای هفت دریا اوست

 

در نماز شب دو آدم مست

آب پاکیزه ای برای وضوست

 

این جهانی ترین نشانۀ عشق

تپش قلب و لرزش زانوست

 

به دل خود دروغ می گوید

دختر عاشقی که یک ترسوست

 

بردن دخترانه باختن است

داف بازنده داف بر سکوست

 

نفر قهرمان روی تشک

دختر سخت جان زیر پتوست

 

کار سختی است دم زدن از عشق

زیر یک مرد که نود کیلوست

 

قصۀ دختری کنار پسر

قصۀ آشنای سنگ و سبوست

 

سنگ زیرین آسیا بودن

هنر این سبوی کوچولوست

 

عشق معنای ساده ای دارد

روح پنهان رازهای مگوست

 

حاصل جمع هیش های جهان

غزلی می شود که مثل هلوست



+ نوشته شده در سه شنبه 25 دي 1397 ساعت 22:22 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 0

گلچین ضرب المثل های انگلیسی بخش 25:

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 25:

 

He that loves glass without G,

Take away L and that is he.

چو مردی شود عاشق دختری

بدون دِ و تِ چه باشد؟ خری.

 

Hope for the best and prepare for the worst.

به نیکوترین حالت امّید دار

و آمادۀ بدترینش بشو.

 

The age of miracles is past.

دورۀ معجزه ها طی شده است.

 

To furnish a ship requireth much trouble,

But to furnish a woman the charges are double.

عذاب و زحمت تجهیز یک کشتی فراوان است

ولی خرج مجهز کردن یک زن دوچندان است.

 

He that chastiseth one amendeth many.

آن کسی که یک نفر را گوشمالی می دهد

موجب اصلاح خیلی های دیگر می شود.

 

Courtesy on one side only lasts not long.

احترام یک سویه بی دوام خواهد بود.

 

A hungry man thinks the cook lazy.

آدم گرسنه می پندارد

آشپز کون گشادی دارد.

 

He that burns his house warms himself for once.

کسی که خانۀ خود را بسوزد

فقط یک بار خود را گرم کرده.

 

Beware of after-claps.

از پیامدهای آن اندیشه کن.

 

The love of a harlot and the wine is good at night and nought in the morning.

آنچه شب خوب و سحر ناخوب است

عشق یک فاحشه و مشروب است.

 

Send your noble blood to market, and see what it will bring.

خون اشرافی خود را تو به بازار فرست

تا ببینی که برای تو چه خواهد آورد.

 

Every man has his humour.

هرکس اخلاق خودش را دارد.

 

A word spoken is past recalling.

هر کلامی کز دهان خارج شود

برنخواهد گشت دیگر تا ابد.

 

It never troubles a wolf how many the sheep be.

برای گرگ توفیری ندارد

که اصلاً گوسفندان چند تایند.

 

What a man sows, that shall he also reap.

مرد هر چیزی که می کارد همان را بدرود.

 

An ill wound is cured, not an ill name.

زخم بد را علاج و درمانی است

اسم بد را علاجی اما نیست.

 

He that bewails himself hath the cure in his hands.

او که از دست خودش شاکی بود

داروی دردش بود دست خودش.

 

The virtue of a coward is suspicion.

بدگمانی فضیلت ترسوست.

 

Company in distress,

Makes trouble less.

آن زمانی که گرفتاری

همنشین و همدم و یاری

دور و اطرافت اگر باشند

مشکلات کم تری داری.

 

No man can do two things at once.

هیچ مردی نمی تواند در

آنِ واحد دو کار را بکند.

 

Sweep before your own door.

جلوی خانۀ خود را جارو کن.

 

Words are but sands, it’s money buys lands.

واژه ها شن دانه هایند و همین

پول می باشد خریدار زمین.

 

A man among children will be long a child, a child among men will be soon a man.

مرد بین بچه ها یک بچه می ماند

بچه بین مردها یک مرد خواهد شد.

 

He is not free that draws his chain.

او که زنجیر خودش را می کشد آزاد نیست.

 

He deserves no pity that chooseth to do a miss twice.

نباشد او ترحم را سزاوار

که عمداً یک خطا را کرده تکرار.

 

No man can please all.

هیچ مردی نتواند همه را

از خودش راضی و خرسند کند.

 

Nothing is easy to the unwilling.

در نگاه آدم بی میل کاری ساده نیست.

 

Where bad’s the best, naught must be the choice.

چون که بد شد بهترین

هیچ یک را برگزین.

 

If at first you don’t succeed, try, try and try again.

چنانچه در تلاش اولت شکست خورده ای

تلاش کن، تلاش کن و باز هم تلاش کن.

 

The balance distinguishes not between gold and lead.

ترازو در میان سرب و زر فرقی نمی بیند.

 

Valour would fight, but discretion would run away.

شجاعت پی جنگ با دشمن است

درایت به سودای دررفتن است.

 

Let not thy right hand know what thy left hand doeth.

نگذار دست راستت بویی برد که

دست چپت مشغول انجام چه کاری است.

 

Hereafter comes not yet.

بعداً به این زودی نمی آید.

 

Confine your tongue lest it confine you.

زبان خودت را بکن در کمند

والا تو را افکند او به بند.

 

Fair and softly go far in a day.

به نرمی و سلانه سلانه اند

که یک روزه تا دوردستان روند.

 

Manners maketh man.

مرد را طرز سلوک و ادبش می سازد.

 

Confession is the first step to repentance.

اولین گام پشیمانی ما

اعترافی است به هر جرم و خطا.

 

Daughters and dead fish are no keeping wares.

ماهیان مرده یا که دختران

قابل انبار کردن نیستند.

 

A blind man would be glad to see it.

مرد کور از دیدنش خوشحال خواهد شد.

 

Be sure before you marry of a house wherein to tarry.

پیش تر از متأهل شدنت

فکر یک خانه بکن بهر زنت. (ایتالیایی)

 

Honour and profit lie not in one sack.

سرفرازی و منفعت طلبی

توی یک کیسه جا نمی گیرند.

 

There is no fire without some smoke.

هیچ آتشی بی اندکی از دود نیست.

 

Many without punishment, none without sin.

بی مجازات مانده بسیاری است

هیچ کس بی گناه اما نیست.

 

He that lives well is learned enough.

هرکسی زندگی خوب و درستی دارد

آشکار است که در حد خود آموخته است.

 

Better to be idle than ill occupied.

بیکارگی نیکوتر از بدکارگی است.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی احمدی



+ نوشته شده در سه شنبه 25 دي 1397 ساعت 22:20 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 0

در دریای درخشان دری

در دریای درخشان دری

 

شعر یک دلبرک خرحشری است

ددری در ددری در ددری است

 

نوبر باغ بهاری ابدی است

شمع شکرانۀ آتش به سری است

 

بخت بارآور باران آور

پر پروانۀ پیرانه سری است

 

شعر شیدای شرابی ـ شکری

می گیرای تگرگی ـ تگری است

 

حس لمس تن هر واژۀ آن

مثل همبستری تک نفری است

 

شعر با کاغذ آن خوردنی است

اگرت ذائقه ای گلشکری است

 

یادگاری است به دیوار زمان

مثل نقاشی عصر حجری است

 

برترین زیور بانوی هنر

در دریای درخشان دری است

 

جام خیام و شراب حافظ

نوع سکرآور شعر بشری است

 

فارسی نیشکری شعله ور است

از هر آن عیب که جویند بری است

 

در زمانی که عقیم و زشت است

شعر زایایی و زیبانگری است

 

این الفبای شکوفایی ماست

کیمیای تری و باروری است

 

شیر و خورشید وطن خون جگرند

دورۀ دولت دور قمری است

 

باغ بی برگی ما سوخته است

دورۀ بی بری و بی ثمری است

 

لرزۀ آخری زلزلۀ

سیزده قرنۀ اثناعشری است

 

دور درماندگی و بی دردی است

عصر خاکستری بی هنری است

 

چه بلایی سرمان آوردند

این چه بی شورشی و بی شرری است

 

شعر می گویم و آسیمه سرم

شرط شاعر شدن آسیمه سری است

 

خودکشی کار شقایق ها نیست

گرچه اوضاع دقایق تبری است

 

شاعران وطنی باخبرند

جنگ در خط مقدم خطری است

 

جرئتش را که ببازد شاعر

برگ و بار اثرش بی اثری است

 

مژدۀ سرزدن فرداها

بانگ سرزندۀ مرغ سحری است

 

کله ام کلبۀ مردی کولی است

شغلش آواز سرافرازخری است

 

کفتر نامه بری نوسفرم

مقصدم باغچۀ جن و پری است

 

پر اگرچند به بادی بند است

فارغ از دردسر در به دری است

 

لب آن بام نشستم که بر آن

ماه در دلبری و جلوه گری است

 

گور بابای خبرهای زمین

حالیا بی خبری خوش خبری است

 

طبق تاریخ در این بخش زمین

هرچه جز نظم دری رهگذری است

 

تا بجنبیم به خود می بینیم

نوبت بودن ما هم سپری است

 

شعر می ماند اگر شاعر آن

مثل یک مرغ مهاجر سفری است

 

راز مانایی ما آدم ها

زندگی در دل و جان دگری است



+ نوشته شده در یکشنبه 23 دي 1397 ساعت 22:27 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 0

گلچین ضرب المثل های انگلیسی بخش 24:

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 24:

 

No mischief but a woman or a priest is at the bottom of it.

هر جا که شر و شیطنتی در زمانه است

پای کشیش یا که زنی در میانه است. (لاتین)

 

A danger foreseen is half avoided.

موقعی که خطری پیش بینی شده است

گویی از نیمی از آن پیشگیری شده است.

 

No news is good news.

خود این بی خبری یک خبر خوب و خوش است. (ایتالیایی)

 

None but fools and fiddlers sing at their meat.

کسی به جز ویلن زن و یک مشنگ خرفت

سر غذای خود آواز خواندنش نگرفت.

 

Do not try to reinvent the wheel.

زور بی خود نزن که دیگربار

چرخ را از نو اختراع کنی.

 

To seek water in the sea.

جست و جوی آب در دریا.

 

Love cannot dwell with suspicion.

عشق با شک و سوءظن شک نیست

که به یک جا نمی تواند زیست.

 

Be it better, be it worse,

Be ruled by him that bears the purse.

چه خوشت بیاید، چه خوشت نیاید

گوش کن به حرف او که پول دارد.

 

The grass is greener on the other side of the fence.

آن سوی چپر رنگ علف سبزتر است. (لاتین)

 

She is a woman and may be wooed, she is a woman and may be won.

او یک زن است و خواستگاری می توانش کرد

او یک زن است و می توان او را به چنگ آورد.

 

You cannot drive a windmill with a pair of bellows.

آسیابی بادی را نتوان

با دو تا نعره به کار اندازی.

 

Bear with evil, and expect good.

با شر بساز و چشم امیدی به خیر دار.

 

Fair words break no bones.

حرف های دلفریب و دلپسند

استخوان هیچ کس را نشکنند.

 

Do as you’re bidden and you’ll never bear blame.

طبق دستور اگر عمل بکنی

هیچ کس سرزنش نمی کندت.

 

Good words cost nought.

گفتن حرف خوب مجانی است.

 

He that serves everybody is paid by nobody.

از کسی مزد نگیرد آن مرد

اگر از دم به همه خدمت کرد.

 

A lion among sheep and a sheep among lions.

در میان گوسفندان شیری است

در میان شیرها یک گوسفند.

 

Dangers are overcome by dangers.

می توان با یک خطر بر یک خطر پیروز شد.

 

He that runs fastest gets the prize.

جایزه مال او شود

کز همه تندتر دود.

 

Wine neither keeps secrets nor fulfils promises.

می نه رازی نگاه می دارد

نه به یک وعده اش وفادار است.

 

Do not ask pardon before you are accused.

پیش از آنی که ملامت بشوی عذر نخواه.

 

Genius is one percent inspiration, ninety-nine percent perspiration.

قدر یک درصد نیروی نبوغ الهامی ربانی است

نود و نه درصد

عرق پیشانی است.

 

Gems must not be valued by what they are set in.

روی گوهرها نباید هیچ وقت

بر اساس ظرفشان قیمت گذاشت.

 

Trust not a broken staff.

به یک عصای شکسته تو اعتماد مکن.

 

A candle loses nothing by lighting another candle.

چیزی از شمع نگردد کم تر

با برافروختن شمع دگر.

 

A little with quietness is God’s own gift.

اندکی مال و کمی آرامش

هدیه ای از طرف شخص خداست.

 

It ain’t over till it’s over.

تا به پایان نرسیده ست، به پایان نرسیده ست.

 

Fair feathers make fair fowls.

پروبال قشنگ و باب پسند

مرغ های قشنگ می سازند.

 

Give her the bells and let her fly.

زنگوله به گردنش ببند و

بگذار فلنگ را ببندد.

 

He takes a spear to kill a fly.

نیزه برمی دارد مگسی را بکشد.

 

A bad penny always turns up.

یک سکۀ یک پنی ای بد

سوی تو دوباره بازگردد.

 

It signifies nothing to play well if you lose.

چون ببازی، خوب بازی کردنت هم

هیچ معنایی و مفهومی ندارد.

 

Give losers leave to speak.

به بازندگان اذن صحبت بده.

 

He that marries ere he be wise will die ere he thrive.

پیش از عاقل شدن آن مرد که زن می گیرد

پیش از آنی که به جایی برسد می میرد.

 

If the staff be crooked, the shadow cannot be straight.

گر عصایی کج و معوج شد

سایه ای صاف نخواهد داشت.

 

He is like a flea in a blanket.

او همانند ککی در یک پتوست.

 

Will he nill he, the ass must go to the fair.

خره میلش بکشه یا نکشه

لازمه راهی بازار بشه. (پرتغالی)

 

Words are but wind,

But blows unkind.

واژه ها باد هوایند و همین

لیک سرد و بی محبت می وزند.

 

Bend the twig while it is young.

شاخه رو وقتی جوونه خم بکن.

 

He who would be loved must love.

عشق عشقی دگر برانگیزد

عشقی از عشق دیگری خیزد

هرکه خواهان عشق دیگری است

عشق باید به پای او ریزد.

 

Every man carries his greatest enemies within him.

هر آدمی بزرگ ترین دشمنان خویش

را در وجود شخص خودش حمل می کند.

 

Do not cut off your head because it aches.

چو سردرد داری سرت را نبر.

 

He that hath a good harvest may be content with some thistles.

هرکه هنگام درو خرمن خوبی دارد

چند تا خار و خسک را به جوی نشمارد.

 

To wash the ass’s head is losing both time and soap.

کلۀ یک الاغ را شستن

یعنی اتلاف وقت با صابون.

 

Truth needs no colours.

حقیقت بی نیاز از هرچه رنگ است.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی احمدی



+ نوشته شده در یکشنبه 23 دي 1397 ساعت 22:26 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 1

شعر هفتاد پند

هزل خوار مدارید و هزالان را به چشم حقارت منگرید.

عبید زاکانی ـ رسالۀ صد پند                

شعر هفتاد پند

 

دختری دلبر و بلا بکنید

پسری تکپر و اوا بکنید

 

چیز زنگارخورده تان عشق است

کم به این طفلکی جفا بکنید

 

مثل کبریت بی خطر شده است

تن لش ها، از او حیا بکنید

 

هوس جنگ تن به تن دارید؟

بیرق عشق را هوا بکنید

 

عقل یک مرد توی شرت وی است

عقل خود را عملگرا بکنید

 

شیخ گوید که چیز ما شر است

تا توانید شر به پا بکنید

 

در نماز دراز انسان ساز

به امام تن اقتدا بکنید

 

چیز آدم همیشه پیروز است

جنگ بی فایده چرا بکنید

 

قصه های فشار قبر الکی است

کم خیالات نابجا بکنید

 

تا به کی در هوای باغ بهشت

مثل خل ها خداخدا بکنید

 

عرعر خر به آسمان نرسد

پس چرا این همه دعا بکنید

 

سوی ریش و سبیل هر آخوند

گوز جانانه ای رها بکنید

 

پای خود را درست تا زانو

توی حلقوم شیخنا بکنید

 

بوی حلوای شیخ می آید

فکر یک آش پشت پا بکنید

 

بر سر گور جن غار حرا

کلبۀ عشق را بنا بکنید

 

حوری نسیۀ بهشتی را

پای نقدینه ای فدا بکنید

 

داف زیبای باوفایی را

توی یک جای باصفا بکنید

 

هرکجا جعبۀ هلو دیدید

بهترین را شما سوا بکنید

 

دختران را یکی یکی بکنید

بیوه ها را دوتا دوتا بکنید

 

بیوه ها و زنان شوهردار

هر دو خوب اند، هر دو را بکنید

 

با دو خواهر اگر رفیق شدید

هریکی را جداجدا بکنید

 

دوست، همسایه، عابر گذری

هم غریبه، هم آشنا بکنید

 

دوست دختر به دوست قرض دهید

یار را کاروانسرا بکنید

 

خواجۀ لامکان اگر هستید

یار را توی سینما بکنید

 

با خرید هزارها کاندوم

خویشتن را به کل گدا بکنید

 

جیبتان چون سر لنین خالی است؟

فکر یک یار بورژوا بکنید

 

کمر بیل خورده تان ریده؟

با دوپینگ ویاگرا بکنید

 

عسل خامه دار باکره را

اول صبح و ناشتا بکنید

 

در کاخ هوس پلمپ شده؟

یا علی، با کلنگ وا بکنید

 

هر طرف بنگرید وجه خداست

از جلو یا که از قفا بکنید

 

دل دلدارتان همین که گرفت

توی آن دول دلگشا بکنید

 

هات داگ تنوری خود را

نذر دافی خوش اشتها بکنید

 

کودک ماهروی کنعان را

توی یک چاه کله پا بکنید

 

سوی سوراخ مار ول بدهید

توی تونل تراموا بکنید

 

مثل آخوندهای عصر اتم

عنتری راهی فضا بکنید

 

گنج نابرده رنج می خواهید؟

فکر عمامه و عبا بکنید

 

صیغۀ جفت و تاق می خواهید؟

شیخ و ملا شوید تا بکنید

 

جنده یک خواهر مکرمه است

دو سه تا ال که توش جا بکنید

 

خواهران نماز شب خوان را

سر هر سجده سجده گا بکنید

 

زن نگیرید یا همان اول

فکر یک معدن طلا بکنید

 

ادعا کون بچه را جر داد

پس شما کم تر ادعا بکنید

 

آی زن ها، دِ یالا بدهید

آی مردان، دِ یالا بکنید

 

عاشقی از دو حال بیرون نیست

حال را یا دهید یا بکنید

 

زندگی یک دم است، این دم را

صرف فعل بگابگا بکنید

 

از دم صبح ابتدای بلوغ

تا ته شام انتها بکنید

 

آبرو را به باد معده دهید

آشکارا و در خفا بکنید

 

کان کون اند کوچه های شما

همه را دست بر قضا بکنید

 

با پسرها لواط مثل نبات

با زنان چون عسل زنا بکنید

 

بره ای رام می شود هر ببر

اگرش چار دست و پا بکنید

 

بهتر از شاملو شدن خواهید؟

فکر یک گله آیدا بکنید

 

دختران سپیدگو را با

دختران غزلسرا بکنید

 

غسل در جام عشق می خواهید؟

توی آب زنی شنا بکنید

 

خویشتن را به ایدز، درد یلان

مردومردانه مبتلا بکنید

 

عاشق از حکم عقل مستثناست

کم دو دو تا چهار تا بکنید

 

به فقط یک زن اکتفا نکنید

خانه تان را حرمسرا بکنید

 

همۀ تخم مرغ هاتان را

داخل یک سبد چرا بکنید؟

 

خواهر دوست خواهر ما نیست

صبر دارید، ای بسا بکنید

 

شوق یعقوب و صبر ایوب است

که بدان باید اتکا بکنید

 

کردنی را نکرده ول کردید؟

هرچه ناکرده را قضا بکنید

 

داف ترشیدۀ حریصی را

بعد تاریخ انقضا بکنید

 

درد عشقی کشیده او که مپرس

درد بدبخت را دوا بکنید

 

پیرزن ها به لطف محتاج اند

عمل خیر بی ریا بکنید

 

کار و تفریح را یکی کرده

زن همکار خویش را بکنید

 

هم بتول و سکینه و صغری

هم پریسا و پانته آ بکنید

 

ساختار است اسم و رسم زنان

کله را توی محتوا بکنید

 

به همه قول ازدواج دهید

و به این قول خود وفا بکنید

 

فمینیست دوآتشه بشوید

تا به این حقه کارها بکنید

 

جلق را از قلم نیندازید

اندکی هم تکی صفا بکنید

 

گرچه یک دست بی صداست، ولی

کار را به که بی صدا بکنید

 

پند آخر: هنوز یک پسرم

من نکردم، ولی شما بکنید



+ نوشته شده در جمعه 21 دي 1397 ساعت 22:14 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 2

گلچین ضرب المثل های انگلیسی بخش 23:

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 23:

 

He is an ass himself, who will bray against another ass.

شک نکن هرکسی که با یک خر

کل بیندازد و کند عرعر

خود او هست یک خر دیگر.

 

Tell a lie and find the truth.

دروغی سر هم بکن تا چنین

حقیقت برایت هویدا شود. (اسپانیولی)

 

He stands in his own light.

او زیر روشنایی خویش ایستاده است.

 

Who loves not women, wine, and song, remains a fool his whole life long.

کسی که دوستدار باده و آواز و زن ها نیست

تمام عمر را یک کله پوک خنگ خواهد زیست. (آلمانی)

 

No churchyard is so handsome that a man would desire straight to be buried there.

حیاط هیچ کلیسا چنان مصفا نیست

کسی بخواد همین لحظه توش دفن بشه.

 

Mind your manners.

طرز سلوک خویش را مد نظر داشته باش.

 

He that will too soon be his own master, will have a fool for his scholar.

او که خیلی زود استاد خود است

دارد او شاگرد خنگی زیر دست.

 

One hair of a woman draws more than a team of oxen.

زور یک تار گیسوان زنی

از دو تا نره گاو بیش تر است.

 

Neat but not gaudy.

آراسته، اما نه به طرزی سبک و جلف.

 

Two things doth prolong thy life:

A quiet heart and a loving wife.

عمرت به دو چیز می شود طولانی:

با یک دل آرام و زنی مامانی.

 

A broken friendship may be soldered, but will never be sound.

اگر شکسته شود دوستی، لحیم شود

ولی شبیه همان اولش نخواهد شد.

 

One take-this is better than two thou-shalt-haves.

یک «بگیرش» از دو «باید داشته باشی» سر است.

 

Truth may be blamed, but it cannot be shamed.

گر حقیقت به مذاق تو خوش آید یا نه

می توان سرزنشش کرد، ولی رسوا نه.

 

Snivelling folks always want to wipe other folks’ noses.

دماغ این و آن را پاک کردن

همیشه عشق افراد دماغوست. (فرانسوی)

 

Promising is one thing, performing another.

قول چیزی است، عمل چیز دگر.

 

He is poor that God hates.

وضع آن مرد فلاکت بار است

که خداوند از او بیزار است.

 

The scholar may waur the master.

ای بسا آن کس که شاگردی کند

روی دست اوستاد خود زند.

 

Ignorance is bliss.

جاهلیت سعادت و خوشی است.

 

A guilty conscience never needs an accuser.

وجدان گناهکار که باشد، به هیچ رو

دیگر به بازخواست نیازی ندارد او.

 

Follow not truth too near the heels, lest it dash out thy teeth.

به پروپای حقیقت تو نپیچ

نکند با لگدی دندان هایت را

بزند خرد کند.

 

Better unfed than untaught.

بی غذایی بهتر از بی دانشی است.

 

If you want enemies excel others, if you want friends let others excel you.

هر وقت دشمن خواستی، از دیگران برتر بشو

گر دوست می خواهی، بهل برتر شوند آنان ز تو.

 

Use the means, and God will give the blessing.

استفاده کن از آنچه داری

و خدا هم برکت خواهد داد.

 

Good and quickly seldom meet.

خوب با سریع اغلب جور درنمی آیند.

 

He that mischief hatcheth mischief catcheth.

هرکسی که تخم شر می زاید او

هم به شر خود گرفتار آید او.

 

Light cares speak, great ones are dumb.

غصه های ریزه میزه حرف می زنند

غصه های گنده منده لال می شوند. (لاتین)

 

It is bitter fare to eat one’s own words.

خوردن حرف خودت تلخ غذایی است. (دانمارکی)

 

Our friends are our mirrors and show us ourselves.

دوستان آیینۀ مایند

روی ما در خویش بنمایند.

 

He that loves law will get his fill.

هرکسی عاشق قانون باشد

جیره اش را به تمامی گیرد.

 

The best is the enemy of the good.

بهترین دشمنِ خوب است. (فرانسوی)

 

Finders keepers, losers weepers.

یابنده کسی است کو نگه می دارد

بازنده فقط سرشک غم می بارد.

 

A black plum is as sweet as a white.

آلوی سیاه هم همون اندازه

خوشمزه و شیرینه که آلوی سفید.

 

Every man’s neighbour is his looking-glass.

همسایۀ هر مردی آیینۀ آن مرد است.

 

Who marrieth for love without money, hath merry nights and sorry days.

با عشق و بدون پول مردی که عروسی کرد

در شب طرب و شادی است، در روز دریغ و درد.

 

The darkest hour is before the dawn.

تیره و تارترین ساعت شب

آخرین ساعت قبل از سحر است.

 

Trust your heart.

به دلت اعتماد کن.

 

The bites of priests and wolves are hard to heal.

جای دندان های گرگان و کشیشان هرکدام

دیر و خیلی هم به دشواری بیابند التیام. (آلمانی)

 

Living well is the best revenge.

دلخوش و خوب زندگی کردن

بهترین راه انتقام کشی است.

 

Faint heart is always in danger.

مرد بزدل همیشه در خطر است.

 

He who loves a fair woman has given his purse a purgation.

کسی که دل به زن ناز و خوشگلی داده

به کیف پول خودش قرص مسهلی داده.

 

One honest man scares twenty thieves.

یک نفر آدم شرافتمند

بیست تا دزد را بترساند.

 

Enough is better than too much.

کافی از خیلی زیادی بهتر است.

 

An unbidden guest knows not where to sit.

هرکه بی دعوت به جایی آمده ست

او نمی داند کجا باید نشست.

 

Put a snake in your bosom, and when it is warm it will sting you.

یک مار را بگیر در آغوش خویشتن

وقتی که گرم می شود او نیش می زند.

 

Everything is worth its price.

هر چیز به قیمت خودش می ارزد.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی احمدی



+ نوشته شده در جمعه 21 دي 1397 ساعت 22:13 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 2

کتاب تنبل خان (داستان و شعر کودک) منتشر شد

 

منتشر شد

تنبل خان

داستان و شعر کودک

 

نویسنده: رودیارد کیپلینگ

ترجمه و بازنویسی: مهدی احمدی 

 

 

این کتاب ترجمۀ آزادی است از داستانِ

HOW THE CAMEL GOT HIS HUMP

                                                                    در کتابِ

JUST SO STORIES

by: Rudyard Kipling

تاریخ نشر الکترونیک: دی 1397

 

این کتاب را می توانید از بخش پیوندهای همین وبلاگ به طور رایگان دانلود کنید.

 

متن کتاب:

یکی بود، یکی نبود. آن اول اول ها، آن وقتی که دنیا هنوز خیلی نو بود و حیوانات تازه شروع کرده بودند برای آدم کار کنند، شتری بود که وسط بیابان برهوت زندگی می کرد، چون اصلاً دوست نداشت کار کند. تازه خیلی هم نق نقو بود. برای همین هم تنبل خان فقط بوته های خار بیابان را می خورد و هر وقت هم که کسی با او حرف می زد می گفت: «آهان.»

فقط می گفت: «آهان» و دیگر هیچ چیز.

تا این که صبح روز شنبه خر به سراغ شتر رفت و گفت:

                           «شتره، آی شتره

                           بیا و مثل منِ خر

                           بار ببر، عرعرعر.»

شتره گفت: «آهان.»

و خر رفت و جریان را به آدم گفت.

بعد سگ به سراغ شتر رفت و گفت:

                           «شتره، آی شتره

                           بیا و مثل من پشت در باغ

                           نگهبانی بده، هاپ هاپ، واغ واغ.»

شتره گفت: «آهان.»

و سگ رفت و جریان را به آدم گفت.

بعدش گاو به سراغ شتر رفت و گفت:

                           «شتره، آی شتره

                           پا شو و مثل من بیا، ماماما

                           شیر بده به آدما، ماماما

                           واه واه واه، اینو نگاه.»

شتره گفت: «آهان.»

و گاو رفت و جریان را به آدم گفت.

آخر از همه مرغ به سراغ شتر رفت و گفت:

                           «شتره، آی شتره

                           بلند شو، این که نشد، قدقدقد

                           تنبلی از کی شده مد؟ قدقدقد

                           پاشو و هر روز یه بار

                           همه ش دو تا تخم بذار.»

شتره گفت: «آهان.»

و مرغ هم رفت و جریان را به آدم گفت.

غروب که شد آدم خر و سگ و گاو و مرغ را صدا زد و بهشان گفت:

                           «حیوونا، آی حیوونا

                           حیوونای بی نوا

                           آخ، شرمنده تونم من به خدا

                           اما چیکار کنم؟ چاره چیه؟

                           شتره تنبله، تقصیر منِ آدمِ بیچاره چیه؟

                           توی این دنیایی

                           که هنوز خیلی نوئه

                           مثل این که شتری که تو بیابون ولوئه

                           تنبله، از زیر کار دربروئه

                           پس شما چار نفر

                           سگ و مرغ و گاو و خر

                           بعد از این لازمه که کار فراوان بکنید

                           بلکه بیکاری اون تنبلو جبران بکنید.»

این حرف ـ توی آن دنیایی که هنوز خیلی نو بود ـ حیوانات را خیلی عصبانی کرد، ولی خب، چاره ای نبود؛ این شد که روزهای یکشنبه و دوشنبه را هم حیوانات بیش تر کار کردند، اما حیوونکی ها خیلی خسته شدند. برای همین هم صبح روز سه شنبه کنار بیابان یک جلسه برگزار کردند و کلی جروبحث کردند و قشقرق به پا کردند و الم شنگه راه انداختند.

شتر همان طور که داشت یک بوته خار را می جوید پیش آن ها آمد و بهشان خندید، بعد هم گفت: «آهان» و تنبل خان دوباره رفت وسط بیابان.

حیوانات دیگر حسابی عصبانی شدند و دوباره با همدیگر جروبحث کردند و قشقرق به پا کردند و الم شنگه راه انداختند. در همان موقع یک جادوگر وسط یک عالمه گردوخاک با سرعت جلو آمد (جادوگرها معمولاً این جوری سفر می کنند، چون این یک روش جادویی است).

 

جادوگر کنار حیوانات که رسید ایستاد و گفت:

                           «اسم من جادوگر زبروزرنگه

                           که سریع مثل فشنگه

                           راستی باز الم شنگه به راهه، مگه دعواس یا که جنگه؟

                           توی این دنیایی

                           که هنوز خیلی نوئه

                           وقت داشتی یه کمی آشتی بکن

                           وقت لبخند منه، موقع لبخند توئه

                           اون که می خنده همه   ش، وای که چه تودل بروئه

                           اون که با کار و تلاش و یه کمی هم خنده

                           راه بی حالی و غم رو یهویی می بنده

                           چقَدَر حرف زدم، شرمنده

                           مشکل این جا چیه؟ درخدمتتونم بنده.»

خر گفت:

                           «آی جادوگر پرحرف و زرنگ

                           که همه ش دوس داره لای خاک وخل هی بدوه

                           این درسته که تو این دنیایی

                           که هنوز خیلی نوئه

                           یه نفر کار نکنه

                           بشینه خار بجوه، هی بجوه، هی بجوه؟»

جادوگر گفت:

                           « وای، معلومه که نه؛ این که دیگه تابلوئه.»

خر گفت:

                           «شتری توی بیابونه که از شنبه که کارا شده آغاز نکرده کاری

                           تنبله انگاری

                           مام ناچار شدیم

                           بیش تر کار کنیم

                           بلکه بیکاری اون تنبل خان

                           بشه کم کم جبران.»

جادوگر گفت:

                           «پس سه روزه شتره کار نکرده، آره؟

                           گفته اصلاً که دلیلش چیه که بیکاره؟»

خر گفت:

                           «می گه آهان، فقط همین ـ عرعر

                           هیچ باری نمی بره مِثِ خر

                           وقتشو می ده بی خودی به هدر

                           این درسته جناب جادوگر؟»

جادوگر گفت:

                           «که گفتی فقط می گه آهان؛ همین؟

                           چه جالب! چی یا می گه دیگه جز این؟»

سگ گفت:

                           «جز آهان که چیزی نمی گه بداخلاق

                           نگهبان نمی شه که ـ هاپ هاپ واغ واغ.»

گاو گفت:

                           «به جون خودم ـ ما و ما ـ ورپریده

                           فقط می گه آهان و شیرم نمی ده.»

مرغ گفت:

                           «به غیر از یه آهان که ـ قدقد ـ نمی گه

                           یه تخمم که لابد نمی ذاره دیگه.»

جادوگر گفت:

                           «یک دقیقه اگر که صبر کنید

                           من خودم می رسم حسابش رو

                           می گه آهان فقط؟ منم بلدم

                           که چه جوری بدم جوابش رو.»

جادوگر این را که گفت، دوباره رفت وسط یک عالمه گردوخاک و راه افتاد. یک دور که توی بیابان برهوت زد، شتر را پیدا کرد. تنبل خان کنار یک برکه نشسته بود و به عکس خودش توی آب نگاه می کرد. جادوگر کنار شتر ایستاد و گفت:

                           «شتره، آی شتره

                           دلم از دست تو و کارای تو خیلی پره

                           یه چیزایی شنیدم

                           شنیدم که توی این دنیایی

                           که هنوز خیلی نوئه

                           خوردن و خوابیدن کار توئه

                           هر کسی هم که بگه کار بکن تنبل خان

                           تو جوابش رو فقط یک کلمه می دی، هان؟»

شتره گفت: «آهان.»

جادوگر همان جا روی زمین نشست و چانه اش را گذاشت روی دست هایش و شروع کرد به فکر کردن درباره یک جادوی درست و حسابی. کمی که فکر کرد، گفت:

                           «خیالت کار کردن عیب و عاره؟

                           شنیدی بهترین تفریح کاره؟»

شتره گفت: «آهان.»

جادوگر عصبانی شد و گفت:

                           «اگر من جات بودم خوش قواره

                           دیگه اونو نمی گفتم دوباره

                           برای آخرین باره که می گم

                           بلند شو کار کن؛ فهمیدی؟ آره؟»

اما شتره باز هم گفت: «آهان.»

ولی همین که این را گفت، توی آب برکه دید که کمرش ـ همان کمری که شتره خیلی به خاطر صاف وصوف بودنش پز می داد ـ همین طور دارد باد می کند و گنده می شود و قلنبه می شود و سلنبه می شود.

جادوگر گفت:

                           «خوب نیگا کن شتر تا خوب باشی ملتفت

                           این همون آهانته که اومده چسبیده بت

                           بعد از این رو پشتته؛ لج می کنی با من، بله؟

                           ها؟ خوشت اومد؟ بهت خیلی می آد ای تنبله

                           بعد از این می گن که این حیوون چِقَد بدهیکله

                           این چیه رو پشت اون؟ اَه اَه، شبیه تاوله

                           حیف شد، پشتت چه خوشگل بود و پهن و صاف وصوف

                           مثل این که درد داره، نه؟ بمیرم، اوف اوف!

                           تو سه روزه تنبلی کردی و حالا وقتشه

                           تا سر کارت بری؛ وقت تلاش و کوششه.»

شتره داشت با وحشت به عکس خودش توی آب برکه نگاه می کرد. حالا پشتش مثل یک تپه قلنبه شده بود. بعد رو به جادوگر کرد و گفت:

                           «کمرم، آخ کمرم، وای کمرم، کرده ورم

                           تو بیا و یه کمی لطف بکن در حقم

                           گردوخاکای لباست بخوره تو سر من

                           جونِ من صاف بکن پشتمو بازم لطفاً

                           قول می دم که اگه صاف بشم کار کنم

                           دیگه عمراً اگه آهانمو تکرار کنم

                           منِ بیچاره که دارم آهان

                           چطوری کار کنم حالا؟ هان؟»

جادوگر گفت:

                           «بی خودی نیست که آهان داری

                           توی آهانِ خودت

                           می شه که آب و غذاهای سه روزت رو تلنبار کنی

                           بعد هی کار کنی، کار کنی

                           چون که امروز سه شنبه ست و تو از شنبه سه روزه که نکردی کاری

                           ـ بس که تو تنبل و لوس و ننری ـ

                           بعد از این ناچاری

                           هر سه روزی یه دَفِه آب و غذاتو بخوری

                           بعد هی کار فراوان بکنی

                           بلکه کارای سه روزی رو که تنبل بودی

                           زود جبران بکنی

                           تنبلی بسّه، بیا تنبل جون

                           از بیابون بیرون

                           برو پیش همۀ حیوونا

                           کار کن با اونا

                           یه کمی هم لطفاً

                           باادب شو شتر تنبل من

                           این قدم بی خودکی حرف نزن.»

و شتره باادب شد و رفت پیش بقیۀ حیوانات و شروع به کار کرد. از آن روز تا حالا شتر همیشه روی پشتش یک آهان دارد (البته الآن ما به آهان می گوییم کوهان، برای این که یک وقت به شتر برنخورد). شتر هر سه روز یک بار آب و غذا می خورد و آب و غذا را در آهان خودش ـ ببخشید آقا شتره، کوهان خودش ـ ذخیره می کند و هی کار می کند و کار می کند، اما هنوز که هنوز است نتوانسته آن سه روزی که در آن اول اول ها، آن موقع ها که دنیا هنوز خیلی نو بود، تنبلی کرده را جبران بکند و تا همین الآن هم همیشۀ خدا سه روز از بقیۀ حیوانات عقب است.

 

                           بچۀ تنبل رو ببین، وای وای

                           ولو شده روی زمین، وای وای

 

                           سگرمه هاش رفته دوباره تو هم

                           نق می زنه که حوصله ندارم

 

                           خسته می شم اگه سلام کنم من

                           جورابمو خودم به پام کنم من

 

                           مامان اگه بگه کمک کن به من

                           انگار که گفته برو کوهو بکن

 

                           چی می شه من از خونه بیرون نیام؟

                           می شه دیگه جم نخورم من از جام؟

 

                           حوصله حمومو من ندارم

                           می خوام کثیف باشم، همه ش بخارم

 

                           امان از این تنبلای نق نقو

                           تنبلی انقدر بده که نگو

 

                           حموم کسی نره براش مفیده؟

                           نگاش کنید ـ اَه اَه اَه ـ بو می ده

 

                           تنبل و بی حوصله انقد نباش

                           تا که به جایی برسی با تلاش

 

                           بهتره که سفت بچسبی به کار

                           تا به تو بابا بکنه افتخار

 

                           اگه یه کم کمک کنی تو خونه

                           بشی یه بچۀ گل و نمونه

 

                           یه خنده شاد و قشنگ و تابان

                           می آد می شینه رو لبای مامان

 

                           قشنگ ترین گل زمین، بچه ها

                           خندۀ روی لب مامانه ها

 

                           تنبل اگه باشی و بی حوصله

                           مثل شتر جا موندی از قافله

 

                           چون یهو جادوگرِ تو داستان

                           می آد می گه کی بود که گفتش آهان؟

 

                           کیه که هم تنبله و هم بلاست؟

                           که جایزه بهش بدم؛ کو؟ کجاست؟

 

                           جایزه جادوگره می ده به تو

                           چی می ده؟ ـ ای وای ـ یه آهانِ نو

 

                           وای، نه، ببخشید... یه کوهانِ نو

                           برنخوره بهت عزیزم یهو

 

                           تنبل بیچارۀ لوس و ننر

                           صاحبِ کوهان می شه مثل شتر

 

                           غذای اون می شه سه روزی یه بار

                           به جاش باید کار کنه، کار و کار

 

                           هر چقَدم کار کنه صب تا شب

                           بازم همه ش از همه مونده عقب

 

                           آخرِ تنبل کوچولو این می شه

                           مثل شتر خسته و غمگین می شه

 

                           قصه تموم شد کوچولوی شیرین

                           پاشو و یه کاری بکن، آفرین.

 

                                                                     پایان


متن اصلی داستان

 

HOW THE CAMEL GOT HIS HUMP

                                                                  by: Rudyard Kipling

 

NOW this is the next tale, and it tells how the Camel got his big hump.

In the beginning of years, when the world was so new and all, and the Animals were just beginning to work for Man, there was a Camel, and he lived in the middle of a Howling Desert because he did not want to work; and besides, he was a Howler himself. So he ate sticks and thorns and tamarisks and milkweed and prickles, most 'scruciating idle; and when anybody spoke to him he said 'Humph!' Just 'Humph!' and no more.

Presently the Horse came to him on Monday morning, with a saddle on his back and a bit in his mouth, and said, 'Camel, O Camel, come out and trot like the rest of us.'

'Humph!' said the Camel; and the Horse went away and told the Man.

Presently the Dog came to him, with a stick in his mouth, and said, 'Camel, O Camel, come and fetch and carry like the rest of us.'

'Humph!' said the Camel; and the Dog went away and told the Man.

Presently the Ox came to him, with the yoke on his neck and said, 'Camel, O Camel, come and plough ike the rest of us.'

'Humph!' said the Camel; and the Ox went away and told the Man.

At the end of the day the Man called the Horse and the Dog and the Ox together, and said, 'Three, O Three, I'm very sorry for you (with the world so new-and-all); but that Humph-thing in the Desert can't work, or he would have been here by now, so I am going to leave him alone, and you must work double-time to make up for it.'

That made the Three very angry (with the world so new-and-all), and they held a palaver, and an _indaba_, and a _punchayet_, and a pow-wow on the edge of the Desert; and the Camel came chewing on milkweed _most_ 'scruciating idle, and laughed at them. Then he said 'Humph!' and went away again.

Presently there came along the Djinn in charge of All Deserts, rolling in a cloud of dust (Djinns always travel that way because it is Magic), and he stopped to palaver and pow-pow with the

Three. 'Djinn of All Deserts,' said the Horse, 'is it right for any one to be idle, with the world so new-and-all'

'Certainly not,' said the Djinn.

'Well,' said the Horse, 'there's a thing in the middle of your Howling Desert (and he's a Howler himself) with a long neck and long legs, and he hasn't done a stroke of work since Monday morning. He won't trot.'

'Whew!' said the Djinn, whistling, 'that's my Camel, for all the gold in Arabia! What does he say about it'

'He says Humph!' said the Dog; 'and he won't fetch and carry.'

'Does he say anything else'

'Only Humph!; and he won't plough,' said the Ox.

'Very good,' said the Djinn. 'I'll humph him if you will kindly wait a minute.'

The Djinn rolled himself up in his dust-cloak, and took a bearing across the desert, and found the Camel most 'scruciatingly idle, looking at his own reflection in a pool of water.

'My long and bubbling friend,' said the Djinn, 'what's this I hear of your doing no work, with the world so new-and-all'

'Humph!' said the Camel.

The Djinn sat down, with his chin in his hand, and began to think a Great Magic, while the Camel looked at his own reflection in the pool of water.

'You've given the Three extra work ever since Monday morning, all on account of your 'scruciating idleness,' said the Djinn; and he went on thinking Magics, with his chin in his hand.

'Humph!' said the Camel.

'I shouldn't say that again if I were you,' said the Djinn; you might say it once too often. Bubbles, I want you to work.'

And the Camel said 'Humph!' again; but no sooner had he said it than he saw his back, that he was so proud of, puffing up and puffing up into a great big lolloping humph.

'Do you see that' said the Djinn. 'That's your very own humph

that you've brought upon your very own self by not working. To-day is Thursday, and you've done no work since Monday, when the work began. Now you are going to work.'

'How can I,' said the Camel, 'with this humph on my back'

'That's made a-purpose,' said the Djinn, 'all because you missed those three days. You will be able to work now for three days without eating, because you can live on your humph; and don't you ever say I never did anything for you. Come out of the Desert and go to the Three, and behave. Humph yourself!'

And the Camel humphed himself, humph and all, and went away to join the Three. And from that day to this the Camel always wears a humph (we call it 'hump' now, not to hurt his feelings); but he has never yet caught up with the three days that he missed at the beginning of the world, and he has never yet learned how to behave.

THE Camel's hump is an ugly lump Which well you may see at the Zoo;

But uglier yet is the hump we get From having too little to do.

Kiddies and grown-ups too-oo-oo, If we haven't enough to do-oo-oo,

We get the hump-- Cameelious hump--

The hump that is black and blue! We climb out of bed with a frouzly head

And a snarly-yarly voice. We shiver and scowl and we grunt and we growl

At our bath and our boots and our toys; And there ought to be a corner for me

(And I know there is one for you) When we get the hump--

Cameelious hump-- The hump that is black and blue!

The cure for this ill is not to sit still, Or frowst with a book by the fire;

But to take a large hoe and a shovel also, And dig till you gently perspire;

And then you will find that the sun and the wind. And the Djinn of the Garden too,

Have lifted the hump-- The horrible hump--

The hump that is black and blue! I get it as well as you-oo-oo--

If I haven't enough to do-oo-oo-- We all get hump--

Cameelious hump-- Kiddies and grown-ups too!

 

 



+ نوشته شده در جمعه 21 دي 1397 ساعت 22:12 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 3

گلچین ضرب المثل های انگلیسی بخش 22:

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 22:

 

When women find a fool they give him his full share.

تا زنان یک خنگ پیدا می کنند

تا که جا دارد به او جا می کنند.

 

We should not expect to find an old head on young shoulders.

نباید که بر شانه هایی جوان

سری پیر جستن توقع کنیم.

 

Do not carry water to the river.

آب را سوی رودخانه نبر.

 

He that woos a maid must come seldom in her sight,

But he that woos a widow must woo her day and night.

خواهی که دل دخترکی را ببری

دوروبر او زیاد باید نپری

خواهی که مخ بیوه زنی را بزنی

باید که در خانه اش از جا بکنی.

 

The goat must browse where she is tied.

تو همون جا که بزه بسته شده

بزه مجبوره همون جا بچره.

 

Ignorance is the mother of devotion.

جاهلیت مادر دلبستگی است.

 

Wisdom in the man, patience in the wife, brings peace to the house, and a happy life.

خرد در شوهر و در زن صبوری

به خانه آورد صلح و سروری. (هلندی)

 

Where God hath His church the devil will have his chapel.

هر جا که خداوند کلیسا دارد

ابلیس نمازخانه ای خواهد داشت.

 

To make a virtue of necessity.

از ضرورت یک فضیلت ساختن. (لاتین)

 

He that teaches himself has a fool for his master.

هرکه آموزش به خود می داده است

گیر استاد خری افتاده است.

 

He brings a staff to break his own head.

او چماقی را خودش می آورد

تا که با آن کلۀ خود بشکند.

 

A leopard cannot change its spots.

پلنگ از عوض کردن خال های تنش عاجز است.

 

Rich men may have what they will.

اغنیا هرچه را به دل دارند

می توانند تا به دست آرند.

 

As soon as a man is born he begins to die.

هرکس از لحظۀ تولد خویش

مردن خویش را شروع کند. (آلمانی)

 

Escaping from the smoke he falls into the fire.

از دود گریزد و در آتش افتد.

 

It is a poor heart that never rejoices.

دلک بی نوا و مسکینی است

او که هرگز سرور در وی نیست.

 

What the glass tells you will not be told by counsel.

آنچه را آینه به تو گوید

پندهای کسی نخواهد گفت.

 

One wedding brings another.

یک عروسی دیگری را با خودش می آورد.

 

Bid me and do it yourself.

به بنده امر کن؛ اما

خودت انجام ده آن را.

 

When things are at the worst they will mend.

چیزها در بدترین حالت

خود به خود بهبود می یابند.

 

Che sarà, sarà. – What will be, will be.

می شود آنچه قرار است شود. (ایتالیایی)

 

The bird that can sing and will not sing, must be made to sing.

وقتی که پرنده ای توانست و نخواند

باید که به وی چهچهه را آموزاند.

 

He that makes himself a sheep shall be eaten by the wolf.

هرکه خود را گوسفندی می کند

درنهایت گرگ او را می خورد.

 

Fair fall truth and daylight.

حقیقت و نور روز فرودشان دلکش است.

 

When fortune smiles, embrace her.

بخت وقتی که می زند لبخند

محکم او را بغل بکن فرزند.

 

When all other sins are old avarice is still young.

وقتی که گناهان همگی پیر شوند

آنگاه طمع باز جوان است هنوز. (فرانسوی)

 

Where no fault is, there needs no punishment.

جرم وقتی که نباشد به مجازات نیازی نیست.

 

A good surgeon must have an eagle’s eye, a lion’s heart, and a lady’s hand.

جراح خوب را سه نشان است در بدن:

چشم عقاب با دل یک شیر و دست زن.

 

While the word is in your mouth it is your own; when ’tis once spoken, ’tis another’s.

تا حرف در دهان تو باشد برای توست

وقتی که گفته می شود او مال دیگری است.

 

Every path hath a puddle.

هر جاده چاله چوله ای هم دارد.

 

A nod from a lord is a breakfast for a fool.

بهر آن مرد که او اسکل دیوانه ای است

سر تکان دادن یک لرد چو صبحانه ای است.

 

Who could live without hope?

چه کسی هست کو بدون امید

بتواند که زندگی بکند؟

 

There is an exception to every rule.

هر قاعده ای شامل استثنایی است.

 

It is as great pity to see a woman weep as to see a goose go barefoot.

دیدن گریه کردن یک زن

دردناک است و تلخ و روح گداز

مثل آن موقعی که می بینی

پابرهنه قدم زند یک غاز.

 

The poor must dance as the rich pipe.

پولداران هر مدل نی می زنند

باید آن جوری فقیران قر دهند. (آلمانی)

 

In every country the sun rises in the morning.

خورشید در تمام ممالک سحر دمد.

 

Let him not be a lover who has not courage.

بهل تا عاشق آن یارو نباشد

چنانچه جرئتی در او نباشد.

 

Who has not served cannot command.

او که خدمت ننموده ست به کس

نتواند به کسی امر کند.

 

You put a toom spoon in my mouth.

یک قاشق تهی به دهانم گذاشتی.

 

A good tale ill told is marred in the telling.

قصۀ خوبی که بد تعریف شد

لطفشو از دست داده خود به خود. (لاتین)

 

Bray a fool in a mortar, and you’ll find all of him but his brain.

اسکلی را داخل هاون بکوب

در وجودش هرچه بینی غیر مغز.

 

Physician, heal thyself.

پزشکا، خودت را شفا ده.

 

A cracked bell can never sound well.

یه ناقوس وقتی ترک خورده باشه

صدایی که می ده بد و دلخراشه.

 

Avoid evil and it will avoid thee.

اول از شر تو اجتناب بکن

تا که او از تو اجتناب کند.

 

New things are fair.

چیزهای جدید زیبایند.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی احمدی



+ نوشته شده در جمعه 21 دي 1397 ساعت 22:4 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 2

تنبل خان

تنبل خان



+ نوشته شده در جمعه 21 دي 1397 ساعت 22:1 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 4

آرنج

به تازگی یکی از حضرات علما (دامت برکاتهم) فرموده اند مردان باید آرنج خود را بپوشانند، چون پوست آرنج شبیه کیسۀ بیضه است و

 

                   هر زمان آرنج بد معنا شود

                   موجب تحریک خانم ها شود

 

                   خایه آسا مایۀ رسواییِ

                   همسر شیدای حاج آقا شود

 

                   خواهر شیطان آتش پاره اش

                   گر بگیرد، بمب آتشزا شود

 

                   مادر بیمار رو به موت شیخ

                   با شوک جانانه ای احیا شود

 

                   چرت و شرت بچه هایش جر خورد

                   چشم و گوش اهل بیتش وا شود

 

                   سوژه استمنای فرزند ذکور

                   دخترش را سوژه استشها شود

 

                   فکر و ذکر اهل بیت شیخنا

                   وقف ریدن بر سر تقوا شود

 

                   در فلان جاشان سپوزد آتشی

                   ای بسا در شهر واویلا شود

 

                   دورۀ خانم دماغان بگذرد

                   عفت بینی نشان ملغا شود

 

                   بدترینِ منکرات مؤمنات

                   دیدن آرنج تخم آسا شود

 

                   در بسیج خواهران هر محل

                   فتنۀ آرنجی ای برپا شود

 

                   کون اسلام و تشیع فاکناک

                   کون فقه جعفری خرگا شود

 

                   وربیفتد دورۀ عدل علی

                   شیوۀ نوشین روان اجرا شود

 

                   ملت ما بی نیاز از عالمِ

                   فن استبرا و استنجا شود

 

                   بی نیاز از این که در عصر فضا

                   دختر نه ساله ای افضا شود

 

                   این که سوژه خنده های تلخ ما

                   حرف های این و آن ملا شود

 

                   این که هر سالی دو ماه از عمرمان

                   یاس ناسیراب عاشورا شود

 

                   این که خاک تابناک این وطن

                   فاضلاب باقی دنیا شود

 

                   بر سرآید دورۀ خمس و زکات

                   شیخ ها را دسته بیل اهدا شود

 

                   توی کون شیخک تاریک بین

                   تیرهای برق روشن جا شود

 

                   حوزه ها با بولدوزر ویران شوند

                   بلکه ایران خانه ای زیبا شود

 

                   آفرین بر مغز دوراندیش شیخ

                   یک نوبل باید به وی اعطا شود

 

                   لیکن این فتوا برایم مبهم است

                   کاش مغز بنده هم گیرا شود

 

                   آخر این آرنج صد سال سیاه

                   خاک پای خایه های ما شود

 

                   چون که این ها سایه های خایه اند

                   کی کپی با اصل خود همتا شود

 

                   همچنان تمثیل غارند این دو تا

                   چشم دل با آن دو تا بینا شود

 

                   در سرابی عکس آبی دیده است

                   هرکه با آرنج ما شیدا شود

 

                   چیزهای بهتر از آرنج هم

                   توی دست و بال ما پیدا شود

 

                   شامل حال جمیع مؤمنات

                   این دو بیت ناب مولانا شود:

 

                   مرغ بر بالا پران و سایه اش

                   می دود بر خاک پران مرغ وش

 

                   ابلهی صیاد آن سایه شود

                   می دود چندان که بی مایه شود

 

آرنج

 

آرنج شما سلاح ابلیس شده

چون مایۀ تحریک نوامیس شده

آرنج شبیه خایۀ مردی را

دیشب زن شیخ دیده و خیس شده

 

آرنج که چون بیضۀ مردان اوف است

چشم دل خواهران از آن مشعوف است

چندی است به جای غیبت و فال و دعا

فکر زن شیخ ما بدان معطوف است

 

آرنج شما چرا دو تا شد، نه سه تا؟

زیرا که دو تخم داری ای حاج آقا

الله قرینه ساز خیلی نازی است

احسنت به عقل طرب انگیز خدا

 

آرنج شما، امان از آرنج شما

آرنج چنان بهارنارنج شما

انکحتُ و زوجتُ بخوان حاج آقا

ماییم و شما و حجرۀ دنج شما

 

ای بینی تو هلال ماه شوال

سطری عربی حرام را کرد حلال

فطریۀ فارس ها به دشمن تن توست

آرنج جناب شیخ را خوب بمال

 

ای بینی تو چکیدۀ چار ارکان

آنی است دماغت وسط موی و میان

ملای سه آرنجی ما می خواهد

کاری بکند از دو طرف کارستان

 

ای گربۀ لوس زیر چادر پنهان

در حجره درآی و اشهد خویش بخوان

تا گازی از آن بینی شیرین گیرد

این نره سگ مست سه آرنج نشان

 

آرنج که عقل آفرین می زندش

صد بوسۀ مهر بر جبین می زندش

این کوزه گر دهر چنین آرنجی

می سازد و باز بر زمین می زندش

 

آرنج که چون ذات نه پیدای خداست

مستغنیِ از چند و چه و چون و چراست

نی نی غلطم که کی خدای یکتا

مانند دو آرنج تو حیوان دوپاست

 

ای مرد که آستین تو پایین است

از دست تو قلب خواهران خونین است

تی شرت به تن کن که برای زن شیخ

باغ و چمن چشم چرانی این است

 

زان روز که با بیضه ملازم شده است

آرنج تو بدجور مهاجم شده است

هر بار که تی شرت به تن داشته ای

طفلک زن شیخ سکس لازم شده است

 

آرنج تو پرچین و چروک است و رواست

او لعبت شیرین تُرُش روی شماست

ابرو گره انداخته، چون مدعیان

بیم است طمع برند همچون حلواست

 

آرنج شما نعمت تخماتیکی است

در هر خم او نکتۀ بس باریکی است

هر تیر که در کمان ابرو دارد

سوی ننۀ شیخ محل شلیکی است

 

آرنج من امروز عیان خواهد شد

مادینه به ارگاسم رسان خواهد شد

تی شرت اگر به تن کنم، دختر شیخ

نه جای تنش آبچکان خواهد شد

 

آرنج من آلالۀ کوهستان است

همبازی شبنم سحرگاهان است

امروز صبا پیامی از باغ آورد:

چشم همه نرگسان در آن حیران است

 

هر خواهر نازی که به من می نگرد

از جای خودش سه متر بالا بپرد

آن لحظه که آرنج مرا می بیند

با شور و شعف شرت خودش را بدرد

 

آرنج نگویید، بگویید هلو

ای وای، هلو، بپر برو توی گلو

دیوانه کننده است و خواهرجرده

آن لحظه که خیس می شود وقت وضو

 

هنگام وضو و مسح دست چپ و راست

در بین خر شیعه و سنی دعواست

فرموده اِلی المَرافِق الله حکیم

این آیۀ خایه سان چه درگیری زاست

 

اعضای بسیج مملکت خوشحال اند

از یک هیجان خاص مالامال اند

مِن بعد به جای خایه مالی کردن

آرنج جناب شیخ را می مالند

 

آنان که محیط فضل و آداب شدند

بر منبر خود مایۀ اعجاب شدند

هر وقت که آرنج هویدا کردند

پامنبریان دیده و بی خواب شدند

 

آرنج شما را که خدا طرح انداخت

مانند کدام عضو آقایان ساخت؟

سری است در این خلقت خلاق خدا

کان را به جز این شیخ بلا کس نشناخت

 

آن شیخ که با عقل خداداد آمد

آرنج که دید، خایه اش یاد آمد

در سجده که آستین او بالا رفت

محراب به فریاد اُ یس گاد آمد

 

ما ملت وارفتۀ چون شیربرنج  

بر صورت ما زنند با سیلی سنج

مِن بعد به جای واژۀ بی خایه

باید که بگویند به ما بی آرنج

 

آرنج که ترکیب شود با خایه

یک واژۀ تازه می شود: آرایه

این معجزۀ فقه نشان سرزده است

از فکر بلند عالمی پرمایه

 

ای سعدی عصر و حافظ دورۀ ما

تشبیه بلیغ را رساندی به خدا

این زادۀ یک نبوغ فوق بشری است

آرنج کجا و کیسۀ بیضه کجا

 

من عمق کنایه را نمی فهمیدم

ایهام سه لایه را نمی فهمیدم

تا شیخ نگفته بود، والله که من

آرایۀ خایه را نمی فهمیدم

 

آرنج هزارتو، خدایا توبه

آویخته از دو سو، خدایا توبه

آخوند ـ پناه بر خدا ـ نابغه است

با فکر خراب او، خدایا توبه

 

آرنج اگرچه شد تماشاگه راز

کی می رسد او به بیضۀ لنگ دراز

بیهوده شلوغ کرده ای حاج آقا

از تپۀ موش کور یک کوه نساز

 

ای شیخ، گناه تازه ای زاییدی

آن روز که هنگام تکلم ریدی

در بین سؤالات نکیر آمده است

در عمر خود آرنج کسی را دیدی؟

 

ای چیز در آرنج شل ملعونت

در کشور آرنجی بی قانونت

زندان و شکنجه ات به آرنجم شیخ

شعر همه آرنجی من در کونت



+ نوشته شده در شنبه 15 دي 1397 ساعت 19:54 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 1

58 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ موش و گربه

58 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ موش و گربه

 

توضیح: هرکجا که در انتهای یک ضرب المثل و داخل پرانتز نام زبان دیگری آمده، منظور این است که این ضرب المثل از آن زبان وارد زبان انگلیسی شده است.

 

A blate cat makes a proud mouse.

گربۀ خونه که بشه کمرو

چه یلی می شه موش کوچولو!

 

Honest is the cat when the meat is on the hook.

گوشت وقتی بر سر قلابی آویزان شود

گربه حیوانی شرافتمند و باوجدان شود.

 

Fair words will not be a mouse for the cat.

حرف های دلفریب و دلپسند

کی برای گربه موشیمی شوند؟

 

Better a mouse in the pot than no flesh at all.

اگه توی قابلمه یه دونه موش باشه

بهتره تا که به کل خالی از گوشت باشه.

 

You must not let your mouse-trap smell of blood.

تو نباید بگذاری هرگز

بوی خون از تله موشت آید.

 

Thou wilt get no more of the cat, but the skin.

چیزی از یک گربه غیر از پوستش گیرت نمی آید.

 

You burn your house to rid it of the mouse.

خانۀ خود را تو آتش می زنی

تا از آن یک موش بیرون افکنی.

 

Curiosity killed the cat.

کنجکاوی گربه را کشت.

 

A cat has nine lives.

گربه نه جان دارد.

 

Care will kill a cat.

گربه را دلشوره خواهد کشت.

 

A cat has nine lives, yet care will kill a cat.

گربه نه جان دارد؛ اما باز

گربه را دلشوره خواهد کشت.

 

A woman hath nine lives like a cat.

زن نیز شبیه گربه نه جان دارد.

 

That that comes of a cat will catch mice.

آنچه از گربه سر برون آورد

موش ها را شکار خواهد کرد. (یونانی)

 

As the cat watches a mouse.

آن گونه که گربه موش را می نگرد.

 

A mouse will die, but will not love a cat.

موش حتی به قیمت سر خود

عاشق گربه ای نخواهد شد.

 

No larder but hath its mice.

هیچ پستویی بدون موش نیست.

 

A scalded cat fears cold water.

گربه با آب جوش اگر سوزد

دیگر از آب سرد می ترسد.

 

A mouse may help a lion.

یک موش ای بسا که به شیری کمک کند. (یونانی)

 

A lion may be beholden to a mouse.

نره شیری ای بسا لازم شود

زیر بار منت موشی رود.

 

Like a mouse in a cheese.

مثل یک موش در میان پنیر.

 

Do not stop the plough to catch a mouse.

گاوآهن خود را متوقف نکنید

تا این که در آن میانه موشی گیرید.

 

Quiet as a mouse.

خاموش مثل یک موش.

 

Too late repents the rat when caught by the cat.

وقتی به چنگ گربه ای موشی اسیر است

بهر پشیمان بودنش بسیار دیر است.

 

The only free cheese is in the mouse trap.

پنیر مفت و مجانی فقط توی تله موش است. (روسی)

 

The cat is hungry when a crust contents her.

گرسنگی چه فشاری به طفلک آورده

چنین که گربه قناعت به خرده نان کرده.

 

A mouse in time may bite in two a cable.

موش اگر فرصت بیابد هر طناب آهنینی را دو تکه می کند.

 

A gloved cat was never a good hunter.

آن گربه ای که دستکشی دست می کند

عمراً اگر شکارچی قابلی شود.

 

Your mind is chasing mice.

هوش و حواس تو رفته موش بگیره.

 

A baited cat may grow as fierce as a lion.

زیر دندان سگی گربه اگر گشت اسیر

می شود جانوری شرزه و درنده چو شیر.

 

As poor as a church mouse.

به تهیدستی یک موش کلیسا.

 

The cat would eat fish but would not wet her feet.

گربه می خواهد که ماهی را خورد

لیک حاضر نیست پایش تر شود.

 

Good ale will make a cat speak.

آبجو وقتی که باشد باب میل

گربه ای را هم به گفتار آورد.

 

As the cat plays with a mouse.

بدان سان که یک گربه با موش بازی کند.

 

What is sport to the cat is death to the mouse.

بازی گربه موش را مرگ است.

 

It is a wily mouse that nestles in the cat’s ear.

موشی که توی گوش یک گربه لانه کرده

یک کار زیرکانه در این میانه کرده.

 

Cats hide their claws.

گربه ها پنجول های خویش را پنهان کنند.

 

Cats eat what hussies spare.

نصیب گربه شود آنچه یک شلختۀ بد

برای روز مبادا کنار بگذارد.

 

The cat has kittened.

گربه بچه زاییده (= اتفاقی رخ داده).

 

I gave the mouse a hole, and she is become my heir.

زمانی یه سوراخ دادم به موش

و حالا طرف وارث من شده.

 

Like a cat round hot milk.

مثل گربه ای کنار شیر داغ.

 

Though the cat winks awhile, yet sure she is not blind.

گرچه او یک چند چشمک می زند

گربه اما مطمئناً کور نیست.

 

A cat may look at a king.

گربه ای شاید به شاهی بنگرد.

 

Welcome death, quoth the rat, when the trap fell.

موش صحرایی ما تا تله رویش افتاد

بانگ برداشت که ای مرگ، قدومت خوش باد!

 

The cat has kittened in your mouth.

گربه توی دهنت زاییده (= این حرف ها حرف های خودت نیست).

 

There is more than one way to skin a cat.

برای گربه ای را پوست کندن

به غیر از یک روش خیلی روش هست.

 

The cat invites the mouse to a feast.

موش را گربه به یک بزم فرامی خواند.

 

When the cat is away the mice will play.

گربه وقتی که از این جا غایب است

موش ها مشغول بازی می شوند.

 

The mouse that has but one hole is quickly taken.

موش یک سوراخه فوری گیر می افتد.

 

When the cat winketh, little wots the mouse what the cat thinketh.

موش کوچولو کجا بو می برد

آن زمان که گربه چشمک می زند

چه خیالی در سرش می پرورد.

 

Do not make yourself a mouse, or the cat will eat you.

خودتو موش نکن، گربه یهو می خوردت.

 

Muffled cats are bad mousers.

گربه هایی که پتوپیچ شوند

موش گیران بدی می باشند.

 

Pour not water on a drowned mouse.

روی یک موش غریق آب نریز.

 

I will keep no cats that will not catch mice.

من گربه ای که موش نگیرد را

پیش خودم نگاه نمی دارم.

 

All cats are grey in the dark.

توی تاریکی تمام گربه ها خاکستری هستند.

 

As busy as a cat in a tripe shop.

سخت مشغول کار مانندِ

گربه ای در دکان سیرابی.

 

To agree like cat and dog.

شبیه سگ و گربه یکدل شدن.

 

By biting and scratching cats and dogs come together.

گربه و سگ چون که در آمیزش اند

گاز می گیرند و چنگی می کشند.

 

Two wives in one house,

Two cats and a mouse,

Two dogs and a bone,

Never agree in one.

دو تا عیال سر خانه ای

دو گربه بر سر موشی و هم دو سگ سر یک استخوان

به هیچ نوع توافق نمی رسند اینان.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی احمدی



+ نوشته شده در شنبه 15 دي 1397 ساعت 19:49 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 2

لب تشنۀ آن لحظۀ قبل از خوابم

 

لب تشنۀ آن لحظۀ قبل از خوابم

آن دم که تو را کنار خود می یابم

شاداب ترین یاس زمین خواب من است

کز بوسۀ شب بخیر تو سیرابم



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:22 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 12

کبوتر

 

کبوتر

 

عاشق ترین پرندۀ دنیا کبوتر است

خاصه کبوتری که غریب است و تکپر است

 

رودی شبیه اشک کبوتر زلال نیست

حیوان نر در آن طرف ابر هم نر است

 

روی زمین فقط پی آبی و دانه ای است

در آسمان گریستن انگار خوش تر است

 

وقتی دلت هوایی بام ستاره هاست

یک کوه هم به چشم تو بامی محقر است

 

در کوچه بادهای هوسناک می وزند

هنگام عشقبازی طوفان و تندر است

 

در می زند الهۀ تقدیر دلپذیر

امشب عروس بخت سپید تو بر در است

 

این زن دو بار بر در مردی نمی زند

یک عاشقی برای هر انسان مقدر است

 

مردی که در دلش گل سرخی شکفته است

چون بوسه های باد بهاری معطر است

 

اهلی که می شود دل یک مرد دیدنی است

ببری که بره ای شده را نام شوهر است

 

ماناترین نوا، ملکوتی ترین طنین

آوای همسرایی قلب دو همسر است

 

هر تکه ای ز پیکر انسان از آن اوست

غیر از دلش که مال یک انسان دیگر است

 

وقتی دلت گرفته و ناکوک می زند

یعنی از این که پیش تو مانده مکدر است

 

با نفس خود نجنگ که مغلوب می شوی

تحت رکاب نفس جهاد تو اکبر است

 

زیباترین لباس زنانه برهنگی است

این هدیۀ تولدی از دست مادر است

 

در جنگ های عشقی و پیکار قلب ها

هرکس که دلبرانه بتازد دلاور است

 

در چشم های یک زن زیبا جواهری است

مردی که پهلوان شبستان و بستر است

 

بی دردسرترین روش فتح دلبران

تسخیر زیرکانۀ سنگر به سنگر است

 

در عشق و جنگ هرچه کنی عادلانه است

در هردوشان شکست بسی خفت آور است

 

نقش پلنگ روی پتوهای نوعروس

با یک دلیل ددمنشانه مصور است

 

این نقش درس عشق به داماد می دهد

یعنی فقط پلنگ در این جا مظفر است

 

رمزالرموز عشق زمینی گناه ماست

در لحظه ای که با ابدیت برابر است

 

«گویند رمز عشق مگویید و مشنوید»

این ضدحال مسخرۀ شرع انور است

 

هفتاد و چار ضربه به اندام ترد عشق

کفارۀ دو بوسۀ یک دوست دختر است

 

ابلیس اگرچه مثل خدا مرده است، لیک

ابلیس زنده دلقک بالای منبر است

 

هرگز شنیده ای که خری عود می زند؟

کار خران نه عودنوازی، که عرعر است

 

رانندۀ مناره و منبر، بزن کنار

آن تایری که روی سر توست پنچر است

 

ناموس عشق و رونق عشاق برده اند

هر حس کودکانه سزاوار کیفر است

 

با یک خسوف عفت مهتاب حفظ شد

ابری سیاه بر سر خورشید زیور است

 

سوز اسید و گونۀ گلگون لاله ها

امروزه بهترین روش نهی منکر است

 

یک بوسۀ حلال در این ملک هست و آن

روبوسی گلو و لب سرخ خنجر است

 

در جیغ های خون و جنون ترانه ها

آهنگ رستگاری این قوم بربر است

 

کورش بخواب؛ ما همه خوابیم مثل تو

این واپسین ترانۀ تبدار کشور است

 

بر بام ما سپیدۀ کاذب دمیده بود

پنداشتیم رایت خورشید خاور است

 

ما را کلاغ گورکن زشت بدخبر

سوی بهشت شرجی شداد رهبر است

 

حیوان میان جامۀ انسان چه مضحک است

یک خر درون جامۀ زربفت هم خر است

 

یک سفله شاه هم بشود باز سفله است

عنتر به عرش هم برسد باز عنتر است

 

بی غیرتی امیر امیران ارتش است

کوتوله ای دلیر دلیران لشکر است

 

فرقی ذلیل وارث تاج کیانی است

دستی علیل صاحب مهر فروهر است

 

دیوی که خالکوبی بازوی لاغرش

نام شغاد بی پدر نابرادر است

 

رنگین کمان آرش ما را به حیله سوخت

این مرز بی گهرشده بی یار و یاور است

 

کی رخش قصه های کهن ذوالجناح شد؟

از کی قباد جزو غلامان قنبر است؟

 

هرکس سکوت کرده سبک مغز و لال نیست

چشم نجیب مرد خطیبی سخنور است

 

بین زنان سکوت نشان رضایت است

در مردها نشان غمی کوه پیکر است

 

با شر بساز و چشم امیدی به خیر دار

مردی که ناامید شود مرغ بی پر است

 

یک در که بسته شد دگری باز می شود

هر لحظه پیش پای تو صد گونه معبر است

 

ما زیر روشنایی خویش ایستاده ایم

انسان در انتخاب مسیرش مخیر است

 

جای طلوع طالع یک مرد قلب اوست

هرکس دلش ستاره ندارد بداختر است

 

خورشید در تمام ممالک سحر دمد

جز ملک دل که در دل شب هم منور است

 

عاشق شدن بلندترین گام زندگی است

گامی که با گذشتن از خود میسر است

 

از رازهای سرخ تنت شرمگین نباش

هرکس به خویش سخت بگیرد ستمگر است

 

دنیا از آن اوست کزان کام دل گرفت

انسان شکوفه ای است که نشکفته پرپر است

 

بی زحمت و تلاش به چیزی نمی رسی

در همتش سر است هر آن کس که سرور است

 

چیزی برای یک دل خواهان محال نیست

نیروی اشتیاق فراسوی باور است

 

هر جا که عشق نیست، همان جا جهنم است

هر جا که هست، غلغل صحرای محشر است

 

آن بندری که موقع طوفان غنیمت است

نیلوفر دل است که در خون شناور است

 

در چشم های هر زن مست از شراب عشق

آتشفشان کوچکی از نور و اخگر است

 

از جیب خود نپرس چه نازی خریدنی است

از دل سؤال کن؛ دل عاشق توانگر است

 

وقتی که بچه دید و دلش سیب سرخ خواست

گوشش برای سرزنش باغبان کر است

 

شاعر، تو بارها مچ خود را گرفته ای

وقتی که چشم های تو از حسرتی تر است

 

وقتی که دزدکی به زنی خیره می شوی

وقتی تنت گرسنۀ یک سیب نوبر است

 

اشعار تو عصارۀ شور و شعور توست

شوری که در دل است و شعوری که در سر است

 

ابری که در گلوی تو پرواز می کند

بی شروشور صاعقه ها ابر ابتر است

 

کار درست را بکن و لاله ای بکار

دیری است باغ شرقی ما خارپرور است

 

یا شعر عاشقانه بگو یا سکوت کن

بی نور عشق شعر تو یک تاک بی بر است

 

حرفی که با دلت بزنی شاعرانه است

دل هرچه شعر روی زمین هست ازبر است

 

امروز روز اول باقی عمر توست

این جرعۀ نخست دگرنیم ساغر است

 

در دفتر سپید دلت بره ای بکش

هر شب خوراک برۀ دل برگ دفتر است

 

شعری که بره ای بسراید شنیدنی است

صد بار هم که خوانده شود نامکرر است

 

می دانی آن کسی که دلت را ربوده کیست؟

از نام دل جواب تو پیداست: دلبر است

 

در چشم یار نقشۀ یک گنج دیده ام

گنجی که از خزائن روی زمین سر است

 

با پای دل دو گام جلوتر که می روی

آنگاه روبروی نگاهت دو گوهر است

 

ای شاه بیت از غزل افتاده، نام تو

بر بیت های سوخته ام سایه گستر است

 

دل بال بال می زند و روی پوستم

حسی شبیه خارش روییدن پر است

 

قانون تنگ جاذبه را می توان درید

هرکس اسیر بام کسی شد کبوتر است



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:22 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 9

باید دل او کوره ای از درد شود

 

باید دل او کوره ای از درد شود

تا یک پسرک ببالد و مرد شود

وقتی دل یک مرد چنین سوخته است

در تیرگی گور مگر سرد شود



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:21 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 13

دریاچۀ رؤیا

 

دریاچۀ رؤیا

 

دوست داری که به بالا برسی؟

به بلندای تماشا برسی؟

 

دوست داری که به یک چشم زدن

سر یک قلۀ زیبا برسی؟

 

بال ها را بگشایی سرمست

به فراسوی ثریا برسی؟

 

پس پشت مه و خورشید و فلک

به جهان های نه پیدا برسی؟

 

دل تو رای کجاها دارد؟

دوست داری به کجاها برسی؟

 

یک دم آواز دلت را دریاب

تا همان دم به همان جا برسی

 

دل به دریا زدن از رود آموز

رود شو تا که به دریا برسی

 

سر به صحرا بگذار ای مجنون

گاه آن شد که به لیلا برسی

 

در پی رود دل خویش برو

تا به دریاچۀ رؤیا برسی



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:21 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 6

جمع دم من با دم تو باد صباست

 

جمع دم من با دم تو باد صباست

اکسیر حیات ابدی در دم ماست

معنای درست دم غنیمت دانی

همدم شدن دم به دم آدم هاست

 

آن دم که دمی با دم یار آمیزد

در هستۀ خفته شور باغ انگیزد

تا اورشلیم گر رود جمع دو دم

عیسای نبی ز گور خود برخیزد



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:20 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 7

روبروی آینه

 

روبروی آینه

 

روبروی آینه می ایستی

خوب می دانی نگاهت می کنم

خوب می دانی که...

                         می خندی، لب پایینی ات را می جوی

ناشکیبا می شوی وقتی تماشا می شوی

می نشینم منتظر

منتظر

منتظر تا حوله را با ناز آویزان کنی

موی خود را از دو سو افشان کنی

بی که حتی گوشۀ چشمی به سوی من کنی

شانه را برداری و سشوار را روشن کنی

تا بگویم دو...

                  لب پایینی ات را می جوی

تا بگویم دوستت دارم، ولی تو نشنوی



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:19 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 6

هی داد زدیم مرگ بر آمریکا

 

هی داد زدیم مرگ بر آمریکا

آه دل ما گرفت در آمریکا

دیشب خبر بیست و سی را دیدی؟

ویران شده است سر به سر آمریکا



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:19 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 7

این شعله که بر بام خود انداخته ایم

 

این شعله که بر بام خود انداخته ایم

سجیل و شهابی است که خود ساخته ایم

زیبایی صلح را پس از آن همه جنگ

ای وای به ما، هنوز نشناخته ایم



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:18 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 8

ﻟﻳﺱَ فِی شُرتِها سِوَی الله

 

ﻟﻳﺱَ فِی شُرتِها سِوَی الله

 

آی آی، امان امان، اِهِه، وا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ای، نگاه

به به، بببه به، منو دریابید، آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آه!

استخر زنونه جلوۀ رحمت اوست

لا حول و لا قوة الا بالله

 

القنطرةُ الحقیقة یعنی پستون

رحمانو ببین، چه استوایی، ای جون

تأویل تو شرت لامبادا بادا

ای آیۀ بی تربیت کن فیکون

 

من عارف بانوان بی تنبونم

من شبلی باسنم، جنید رونم

گر شیخ بگوید که حرام است و گناه

گویم: عسلم، بیا برو تو کونم



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:17 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 7

در مکتب دلبری دو سبک از هنر است

 

در مکتب دلبری دو سبک از هنر است

هر سبک به یک جنس بشر کارگر است

راه دل مرد از شکمش می گذرد

راه دل زن ولی کمی زیرتر است



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:17 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 15

گلچین ضرب المثل های انگلیسی بخش 21:

گلچین ضرب المثل های انگلیسی

بخش 21:

 

Life is half spent before we know what it is.

زندگی

تا بیاییم بفهمیم که چیست

نصف آن دیگر نیست.

 

He hath left his purse in his other hose.

مثل این که کیف پولش داخلِ

آن یکی شلوار او جا مانده است.

 

A good lawyer is an evil neighbour.

یک وکیل خوب بد همسایه ای است.

 

He that is poor in appetite, may quickly be rich in purse.

اشتهای هرکسی مسکین شود

کیف پولش درعوض سنگین شود.

 

When the cook and the maid fall out we shall know what has come of the butter.

کلفت و آشپز آن وقت که دعوا بکنند

کره این بین مشخص بشود چی شده است.

 

Silence seldom doth harm.

خموشی به ندرت زیان می رساند.

 

If folly were grief, every house would weep.

گر حماقت غصه ای بود، از تمام خانه ها

شور و شیون دم به دم می رفت تا عرش خدا.

 

Pull down your hat on the wind side.

رو به پایین بکش کلاهت را

از همان سو که باد می آید.

 

Every one has his master.

هرکس ارباب خودش را دارد.

 

The fool thinks himself wise to the very last, but the wise man knows him to be a fool.

احمق اندیشد که عقل مطلق است

عاقل اما داند او یک احمق است.

 

He that knows thee will never buy thee.

کسی که بداند که تو کیستی

تو را هیچ موقع نخواهد خرید.

 

To wash a blackamoor white.

سفید کردن کاکاسیاه با شستن. (یونانی)

 

Valour can do little without discretion.

گر شجاعت ز درایت عاری است

کار چندانی از او ساخته نیست.

 

Into the mouth of a bad dog often falls a good bone.

اکثراً استخوان خوب و لذیذ

توی دهان سگ بد می رود.

 

Better be unmannerly than troublesome.

یک بی ادب از یک مزاحم بهتر است.

 

A blate cat makes a proud mouse.

گربۀ خونه که بشه کمرو

چه یلی می شه موش کوچولو!

 

Fire and water are good servants but will be bad masters.

آب و آتش نوکران خوبی اند

لیکن ارباب بدی خواهند شد.

 

Welcome is the best dish on the table.

بهترین نوع غذای سر هر میز خوشامدگویی است.

 

It is a wily mouse that nestles in the cat’s ear.

موشی که توی گوش یک گربه لانه کرده

یک کار زیرکانه در این میانه کرده.

 

Better tooth out than always ache.

همان بهتر که آن دندان خود را

که دائم درد دارد دربیاری.

 

You are what you do.

تو همانی که می کنی هستی.

 

Fretting cares make grey hairs.

می کنه دغدغه های الکی

رنگ موی تو رو فلفل نمکی.

 

He that would learn to pray, let him go to sea.

بگذار به دریا برود هرکه قرار است

آداب دعا کردن را یاد بگیرد.

 

Words and feathers are tost by the wind.

حرف و پر هر دو به بادی بندند.

 

A sorrowful heart is always dry.

دل غمگین همیشه بی آب است

(= تشنۀ جرعه ای می ناب است).

 

Had-I-fish, was never good with garlic.

هیچ موقع «کاش ماهی داشتم»

با کمی هم سیر خوشمزه نشد.

 

Every man has his faults.

عیب هایی در وجود هرکسی است.

 

Be not too bold with your betters.

پیش کسی که ز تو خیلی سر است

این همه پررو نشوی بهتر است.

 

Who gives away his goods before he is dead,

Take a beetle and knock him on the head.

کسی که پیش تر از مرگش ارث می بخشد

کلوخ کوب بگیر و بکوب توی سرش.

 

There are tricks in every trade.

هر پیشه ای را فوت و فنی است.

 

One thief accuseth another.

یک نفر دزد را دگر دزدی

متهم می کند که تو دزدی.

 

If the sky falls there will be pots broken.

هر زمان آسمان سقوط کند

هرکجا کوزه ای است می شکند. (اسپانیولی)

 

A word to the wise is enough.

عاقلان را واژه ای هم کافی است. (لاتین)

 

Who marries does well, who marries not does better.

کار مردی که زنی گیرد اگرچه محشر است

کار مردی که نمی گیرد از او هم بهتر است.

 

If anything can go wrong, it will.

هرچه امکان خطایش باشد

آخرالامر خطا خواهد کرد.

 

As many heads as many wits.

هرچه سر بیش، خرد بیش تر است.

 

Drink water like an ox, wine like a king of Spain.

مثل یک نره گاو آب بخور

میگساری که می کنی، چون یک

شاه اسپانیا شراب بخور.

 

Near is my petticoat, but nearer is my smock.

گرچه نزدیک است روپوشم به من

زیرپوش من ولی نزدیک تر. (لاتین)

 

My dancing days are done.

روزهای رقص من به سر رسیده اند.

 

It is all one whether you die of sickness or of love.

مردن از عشق یا که بیماری

فرق با هم ندارد انگاری.

 

At the end of the game the king and the pawn go into the same bag.

چون که بازی به سرانجام رسد

شاه و سرباز به یک کیسه روند.

 

’Tis sooner said than done.

گفتنش زودتر از کردنش است.

 

Feather by feather the goose is plucked.

یه دونه پر یه دونه پر

غازه می شه بدون پر. (ایتالیایی)

 

I am as old as my tongue, and a little older than my teeth.

بنده همسن زبانم هستم

و کمی پیرتر از دندان هام.

 

To build castles in Spain.

بنا کردن قلعه هایی در اسپانیا (= خیالبافی کردن).

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی احمدی



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:16 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 4

شیخ از خود ابلیس هم ابلیس تر است

 

شیخ از خود ابلیس هم ابلیس تر است

در حفظ عفاف از همه کـ... لیس تر است

شلوارک ملای محل از شرتِ

هر بچۀ تازه بالغی خیس تر است



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:15 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 6

آنان که سه چلچراغ شام سیه اند

 

آنان که سه چلچراغ شام سیه اند

لپ های تو و ماه شب چارده اند

شب ها که تو روی بالکن می آیی

در بین ستاره ها تو گویی سه مه اند



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:14 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 6

ای دبیرستانی

 

ای دبیرستانی

ماه لپ های قشنگت شب و روز

مست نورافشانی است

در مدار تن تابان تو یک جاذبۀ کیهانی است

تا ابد حال عمومیت بلوغی ـ بحرانی

قلب تو طوفانی

شرت تو

            ـ بترکد چشم حسود ـ

چار فصلش بارانی باد



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:14 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 5

شمع و خل و پروانه

 

شمع و خل و پروانه

 

هرکه زن عاقل و فرزانه ای است

داغ که باشد خل و دیوانه ای است

 

یک زن عاقل دوبرابر خل است

کلۀ او خانۀ ویرانه ای است

 

هر زن سفتی دوبرابر شل است

هر نۀ او آری مستانه ای است

 

هر برو گمشو، دِ خجالت بکش

زرزر ابزورد جداگانه ای است

 

ظاهرش آرام و متین است، لیک

در سر او نقشۀ رندانه ای است

 

موقع عاشق کشی و دلبری

مغز زنان وه که چه رایانه ای است

 

گرچه زبانش زن کم حرفی است

چشم خمارش زن پرچانه ای است

 

گارد گرفته، ولی از جان و دل

منتظر حملۀ جانانه ای است

 

بادکنک های تن هر زنی

معجزۀ زیست شناسانه ای است

 

چون بمکی، زنده کند مرده را

پرشده با فوت مسیحانه ای است

 

آب تن هر زن خونسرد و خشک

جیرۀ صدسالۀ میخانه ای است

 

تا زنی از آب هوس خیس شد

عفت او قصه و افسانه ای است

 

در شب وصل است که ثابت شود

مریم عذرای تو مرجانه ای است

 

کندن دروازۀ هر خیبری

لازمه اش همت مردانه ای است

 

تور بینداز و به سیخش بکش

کبک تو چشمش به ره دانه ای است

 

سینه و ران های خرامان کبک

وه که چه عصرانۀ شاهانه ای است

 

شمع برافروز و نشانش بده

تا که ببینی که چه پروانه ای است



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:13 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 3

این دختره را هرکه پدید آورده

 

این دختره را هرکه پدید آورده

پنداشته فکر همه جا را کرده

تا از هوس شش جهتش حفظ کند

در پنجدریش پرده ای گسترده

 

این کوزه گر دهر خطایی کرده

کو را ز خمیرۀ هوس پرورده

این گونه که در پرده بسی فتنه رود

چه جنبش سبزی بکند بی پرده!



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:12 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 9

کردیم من و برادر عماری

 

کردیم من و برادر عماری

دربارۀ روح صحبت پرباری

پرسید که تی شرت چرا پوشیدی؟

گفتم تو به روح اعتقادی داری؟



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:11 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 7

با ریا هرکه می گذارد ریش

 

با ریا هرکه می گذارد ریش

گوییا ریده روی صورت خویش



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:10 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 9

این حجاب اصیل اسلامی

 

این حجاب اصیل اسلامی

اختراع قبایل سامی

 

چه فشاری به این زن آورده

که تنش را چنین پرس کرده

 

هیکلی دلفریب را اسلام

در دماغی خلاصه کرد و تمام



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:9 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 3

حافظ بی بصیرت

 

حافظ بی بصیرت

 

فقط عرفان آن و دین این بود

که سهم شاعر مشرق زمین بود

 

اگر همدورۀ ما بود حافظ

یقیناً جای او هم در اوین بود

 

به لطف سرور حافظ شناسان

حسابش با کرام الکاتبین بود

 

همین باتوم چینی، نوع تک سایز

که شکل آلت خاقان چین بود

 

بصیرت توی او پمپاژ می کرد

که این کالای چین سحر مبین بود

 

بصیرت با عنش مخلوط می... زررررررررررررررت

از آن پس شعر حافظ این چنین بود:

 

عجب علمی است علم کشور چین

که باتومش بصیرت آفرین بود

 

نثار چین ریش محتسب باد

همان گوزم که سفت و پرطنین بود

 

اگر دوران من هم محتسب داشت

سگش صد بار آدم تر از این بود

 

عقبگردی به قطر چارده قرن

نصیب باسن ایران زمین بود



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:9 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 5

هر سال دو ماهشو عزا می گیریم

 

هر سال دو ماهشو عزا می گیریم

از دم همه از اون مرضا می گیریم

با معده و کله ای که هر دو خالی است

از هیئت شمرها غذا می گیریم



+ نوشته شده در یکشنبه 04 شهريور 1397 ساعت 22:6 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 4

360 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ زن

360 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ زن

 

توضیح: هرکجا که در انتهای یک ضرب المثل و داخل پرانتز نام زبان دیگری آمده، منظور این است که این ضرب المثل از آن زبان وارد زبان انگلیسی شده است.

 

Girls will be girls.

دخترک ها دخترک خواهند ماند.

 

A woman’s mind and winter wind changes oft.

دو چیز هست که تغییر می کند طبعاً:

یکیش باد زمستان، یکی عقیدۀ زن.

 

No mischief but a woman or a priest is at the bottom of it.

هر جا که شر و شیطنتی در زمانه است

پای کشیش یا که زنی در میانه است. (لاتین)

 

All are good lasses, but whence come the bad wives?

دختران که همه شان خانم و خوب اند و لوند

پس زنان بد دنیا ز کجا می آیند؟

 

When an ass climbeth a ladder, you may find wisdom in women.

هر زمان دیدی خری از نردبان بالا رود

در وجود زن جماعت هم خرد پیدا شود.

 

It is nothing at all, only a woman drowning.

چیز خاصی که نیست، می بینین؟

یه زنه داره غرق می شه، همین! (فرانسوی)

 

A woman and a cherry are painted for their own harm.

زن و گیلاس به آرایش و رنگ آمیزی

بر سر خویش بیارند بلایی - چیزی.

 

If the bed could tell all it knows, it would put many to the blush.

اگر تختخواب و لحاف و پتو

کنند آنچه دانند را بازگو

چه بسیار لپ ها شود چون لبو.

 

He that loves glass without G,

Take away L and that is he.

چو مردی شود عاشق دختری

بدون دِ و تِ چه باشد؟ خری.

 

Her pulse beats matrimony.

نبض دخترک برای ازدواج می زند.

 

Maids want nothing but husbands, and when they have them they want everything.

گرچه دوشیزگان نمی خواهند

هیچ چیزی به غیر شوهر را

تا که شوهر کنند می خواهند

همۀ چیزهای دیگر را.

 

There is a medium between painting the face and not washing it.

بین آرایش یک چهره و ناشستگیاش ربطی هست.

 

A fair face needs no paint.

یک چهرۀ زیبا بزک دوزک نمی خواهد.

 

Do, but dally not; that’s the widow’s phrase.

این کلام بیوه زن باشد که گفت:

کار خود را کن، نزن هی لاس مفت.

 

It was surely the devil that taught women to dance, and asses to bray.

قطعاً این شیطان بود

که به زن ها رقصیدن

و به خرها عرعر کردن را آموخت.

 

Women in mischief are wiser than men.

(عقل زن در نوع خاصی از امور

از عقول مردها کامل تر است)

زن جماعت در زمان شیطنت

از تمام مردها عاقل تر است.

 

Women must have their wills.

تا زنان یک چیز را طالب شوند

واجب است آن چیز را صاحب شوند.

 

A fair woman smiling, bespeaks a purse weeping.

زن زیبای خندانی نشان است

که کیف پول مردی در فغان است. (ایتالیایی)

 

He who loves a fair woman has given his purse a purgation.

کسی که دل به زن ناز و خوشگلی داده

به کیف پول خودش قرص مسهلی داده.

 

Do as the lasses do, say No but take it.

چون دختران همیشه بگو نه، ولی بگیر.

 

“Force me, and I shall commit no sin,” said the girl.

دخترک گفت که مجبورم کن

تا که من هیچ گناهی نکنم. (آلمانی)

 

Between a woman’s yes and no,

There is not room for a pin to go.

نیست در بین نه و آرۀ زن

جای انداختن یک سوزن.

 

A woman laughs when she can, and weeps when she pleases.

زنه وقتی بتونه می خنده

موقعی که براش ممکن شه

چه زمون آب غوره می گیره؟

تا که میل مبارکش بکشه.

 

Blushing is virtue’s colour.

رنگ سرخ گونه ها رنگ پاکدامنی است.

 

A wife brings but two good days, her wedding day and death day.

زنت برای تو کلاً دو روز خوب می آره

یکیش روز عروسی، یکیش روز وفاتش. (یونانی)

 

No woman marries an old man for God’s sake.

برای رضای خدای غنی

زن پیرمردی نمی شه زنی.

 

He that wipes the child’s nose kisseth the mother’s cheek.

(گرچه این بچه دماغو لوسه)

هرکسی بینی این بچه هه رو پاک کنه

لپ مامانه رو اون می بوسه.

 

A rolling eye, a roving heart.

حاصل چشم چرانی دل سرگردان است.

 

A woman, an ass, and a walnut tree,

The more you beat them, the better they’ll be.

هر زنی را مثل یک خر یا درخت گردکان

هرچه بدتر می زنی انگار بهتر می شود.

 

The way to have a widow is getting to her bed.

شیوۀ یک بیوه آوردن به دست

راهیابی توی تخت بیوه است.

 

Of all tame beasts sluts are the worst.

میان کل حیوانات اهلی

زنک های سلیطه بدترین اند.

 

It is better to irritate a dog than an old woman.

گر سگی را عصبی کرده و می آزاری

به که پا روی دم پیرزنی بگذاری. (ایتالیایی)

 

A young man married is a young man marred.

مردی جوان که خر شد و عقد نکاح کرد

مرد جوانی است که خود را تباه کرد.

 

A man’s best fortune is a dead wife.

یک زن مرحومۀ مغفورۀ خلدآشیان

آخر خوشبختی یک مرد باشد در جهان.

 

It is no use watching a fair wife.

همسری دلفریب را طبعاً

پوچ و بی حاصل است پاییدن.

 

There is little use in watching a bad woman.

جنس یک زن خراب باشد اگر

رنج پاییدنش رود به هدر.

 

The cuckold is the last that knows of it.

خود او آخرین فرد جهان است

که می فهمد که مردی قلتبان است.

 

The husband is always the last to know.

آخرین فردی که می فهمد همیشه شوهر است.

 

Cuckolds are kind to those who make them so.

این قلتبان جماعت بسیار مهربان اند

با هرکسی به لطفش یک مرد قلتبان اند.

 

Company makes cuckolds.

شراکت قرمساق ها را پدید آورَد.

 

An apothecary ought not to be long a cuckold.

مرد عطار ندارد اجبار

که قرمساق بماند بسیار. (فرانسوی)

 

A child’s bird and a boy’s wife are well used.

خوب استفاده می شود از این دو طفلکی:

از همسر جوانکی و مرغ کودکی.

 

A wise woman is twice a fool.

یک زن عاقل ببو اندر ببوست.

 

Who loves not women, wine, and song, remains a fool his whole life long.

کسی که دوستدار باده و آواز و زن ها نیست

تمام عمر را یک کله پوک خنگ خواهد زیست. (آلمانی)

 

The will of a woman is always her reason.

میل یک زن همیشه منطق اوست.

 

Many men have many minds, But women have but two:

Everything would they have, And nothing would they do.

مردها را عقیده بسیار است

لیک زن ها فقط دو تا دارند:

هرچه را هست و نیست می خواهند

و ز کار و تلاش بیزارند.

 

A woman’s strength is in her tongue.

نیروی زن از زبان او می آید.

 

A woman conceals what she knows not.

هر زنی آنچه را نمی داند

توی گوش همه نمی خواند.

 

A woman’s tongue is the last thing about her that dies.

آخرین عضو زن که می میرد

موقع مرگ وی، زبان وی است.

 

Who is the man that was never fooled by a woman?

کیست آن مردی که تا وقتی که مرد

هیچ موقع گول یک زن را نخورد؟ (آلمانی)

 

Stolen kisses are sweetest.

بوسه های دزدکی شیرین ترند.

 

A fair woman and a slasht gown find always some nail in the way.

یک زن ناز و قشنگ و یک ردای ریش ریش

میخ هایی تیز می یابند اندر راه خویش.

 

It is as great pity to see a woman weep as to see a goose go barefoot.

دیدن گریه کردن یک زن

دردناک است و تلخ و روح گداز

مثل آن موقعی که می بینی

پابرهنه قدم زند یک غاز.

 

A girl unemployed is thinking of mischief.

در سر دختری که بیکار است

هوس فتنه است و آزار است. (فرانسوی)

 

Butter and burned trouts cause maidens fart the wind.

قزل آلای کمی سوخته است و کره است

آنچه که باعث گوزیدن هر باکره است.

 

A woman can do more than the devil himself.

بیش تر از خود شیطان رجیم

کار از دست زنی ساخته است.

 

The devil dares not peep under a maid’s coat.

ابلیس بترسد که کشد یک سرکی

در زیر کت و مانتوی دخترکی.

 

A sack full of fleas is easier to watch than a woman.

نگهبانی از گونی ای پر ز کک

ز پاییدن یک زن آسان تر است. (آلمانی)

 

A woman need but look upon her apron-string to find an excuse.

زن فقط باید به بند پیش بند خود نگاه

کرده تا عذری بیابد بهر هر جرم و گناه.

 

A woman’s heart and her tongue are not relatives.

قلب و زبان یک زن ربطی به هم ندارند.

 

Happy is she who is in love with an old dotard.

ای خوشا حال زنی کو دربست

عاشق پیر خرفتی شده است. (ایتالیایی)

 

A dead wife is the best goods in a man’s house.

هست توی سرای یک آقا

یک زن مرده بهترین کالا.

 

A rich man is never ugly in the eyes of a girl.

هرگز آن مردی که دارا و غنی است

در نگاه دختری بدریخت نیست. (فرانسوی)

 

Widows are always rich.

بیوه زن ها همیشه خرپول اند.

 

Beware of a mule’s hind foot, a dog’s tooth, and a woman’s tongue.

همواره ز پای عقب قاطر و نیز

دندان سگ و زبان زن می پرهیز.

 

Beware of the forepart of a woman, the hind part of a mule, and all sides of a priest.

از سه مکان: از جلوی خانمی

از عقب قاطری و آن دگر

از همۀ دوروبر یک کشیش

دور شو و باش به کل برحذر.

 

Gaming, women, and wine, while they laugh, they make men pine.

تا قمار و زن و می خندان اند

مردها یکسره اشک افشان اند.

 

The more women look in their glass, the less they look into their hearts.

زن هرچه نظر در آینه بیش کند

کم تر نظری توی دل خویش کند.

 

The more women look in their glass, the less they look to their house.

زن هرچه نظر در آینه بیش کند

کم تر نظری به خانۀ خویش کند.

 

A woman who looks much in the glass spins but little.

آن زن که نظر در آینه بیش کند

کم تر سر دوک خویش نخ می ریسد. (فرانسوی)

 

One tongue is enough for a woman.

زنی را زبانی کفایت کند.

 

Women’s tongues are their swords, and they do not let them rust.

آنچه شمشیر زنان است زبان است و زنان

نتوانند که زنگار ببینند بر آن.

 

He hath a woman’s tongue.

این مرد زبان زنکی را دارد.

 

Priests even smile pleasantly on fair women.

حتی کشیش ها به زنانی که خوشگل اند

لبخند می زنند خوشایند و دلپسند. (آلمانی)

 

When prayers are done, my lady is ready.

وقتی دعا خوانده شود، بانوی من آماده است.

 

Far-fetched and dear-bought is good for ladies.

جنس هایی که غریب اند

همچنین خیلی گران اند

انگ کار بانوان اند.

 

Nothing agreeth worse than a lady’s heart and a beggar’s purse.

قلب یک بانو و جیب یک گدا

سخت ناجورند با هم این دو تا.

 

Women and wine do make a man,

A doting fool all that they can.

مرد را باده و زنان لوند

تا توانند اسکلش بکنند.

 

When women find a fool they give him his full share.

تا زنان یک خنگ پیدا می کنند

تا که جا دارد به او جا می کنند.

 

Wine and women make men fools.

شراب و زنان مرد را خر کنند.

 

Gaming and women make men fools.

قمار و زنان مرد را خر کنند.

 

The oaths of one who loves a woman are not to be believed.

کسی که دلش بی قرار زنی است

قسم های او ناپذیرفتنی است.

 

Wives must be had, be they good or bad.

چه زنان خوب و چه بد، فرق ندارد عملاً

مرد باید که سرانجام بگیرد یک زن.

 

Next to no wife a good wife is best.

مرد را داشتن یک زن خوب

بهترین چیز پس از بی زنی است.

 

Other towns, other lasses.

شهرهایی دیگر، دخترانی دیگر. (آلمانی)

 

If you can kiss the mistress, never kiss the maid.

چو دستت می رسد که خانمی را

ببوسی، کلفتش را ول کن آقا

(ولی وقتی که خانم می کند ناز

به کلفت های چرکش رو بینداز).

 

The first duty of a woman is to obey.

اولین تکلیف زن تمکین بُود.

 

Man is fire, woman is tow, and the devil comes and blows.

مرد آتش و زن هم بُود الیاف کتان

سرمی رسد و می دمد ابلیس بر آن.

 

Trust not tow with firebrands, nor a woman with men.

بر دو چیز اصلاً نباید کرد اطمینان

نه به الیاف کتان و اخگر سوزان

نه به یک زن در کنار دسته ای مردان. (پرتغالی)

 

A man of straw is better than a woman of gold.

مرد اگر از کاه هم باشد سر است

از زنی که پیکر او از زر است.

 

A woman’s reason – because I want it so.

منطق زن: چون که این جوری دلم می خواد من.

 

A ship and a woman are ever repairing.

هستند همیشه این دو تن: کشتی و زن

انگار که در حالت تعمیر شدن. (لاتین)

 

The devil danceth in women’s plackets.

در چاک گریبان زنان ابلیس می رقصد.

 

Hell hath no fury like a woman scorned.

دوزخ نه چنان خشم و جنونی دارد

کز یک زن تحقیرشده می بارد.

 

None but the brave deserve the fair.

غیر از آن کس که دلاورمردی است

هیچ کس لایق مهرویی نیست.

 

Faint heart never won fair lady.

دلک دلبرکی زیبا را

مرد بزدل نتواند ببرد.

 

A woman is a weather-cock.

زن خروس بادنماست.

 

A woman hath but one fault.

غیر یک عیب نیست در یک زن

(: این که حسنی ندارد او ابداً).

 

A woman’s tongue wags like a lamb’s tail.

زبان زن همانند دم یک بره می جنبد.

 

A woman hath none other weapon but her tongue.

زن سلاحی به غیر از زبانش ندارد.

 

A woman’s advice is a poor thing, but he is a fool who does not take it.

پند یک زن گرچه بس ناقابل است

هرکس آن را نشنود یک جاهل است. (اسپانیولی)

 

A woman and a glass are ever in danger.

زن و شیشه همیشه در خطرند.

 

A woman is to be from her house three times: when she is christened, married, and buried.

یک زن سه بار باید از خانه اش درآید:

هنگام غسل تعمید، در موقع عروسی

با وقت کفن و دفنش، چون عمر او سرآید.

 

Ablack man is a jewel in a fair woman’s eye.

مردی سیاه چرده در چشم های یک زن زیبا جواهر است.

 

A fair woman without virtue is like palled wine.

زن زیبای بی عفت شرابی است

که اصلاً مزه و طعمی در او نیست.

 

Women are necessary evils.

زن شر ناگزیر است.

 

To furnish a ship requireth much trouble,

But to furnish a woman the charges are double.

عذاب و زحمت تجهیز یک کشتی فراوان است

ولی خرج مجهز کردن یک زن دوچندان است.

 

The wit of a woman is a great matter.

فهم و شعور یک زن مسئلۀ عظیمی است.

 

A woman’s in pain, a woman’s in woe, a woman is ill, when she likes to be so.

زنه البته درد داره خفن

زنه البته غصه داره زیاد

زنه البته سخت بیماره

هر زمونی خودش دلش می خواد. (ایتالیایی)

 

Women, wind, and fortune are given to change.

در سه پدیده: زن و تقدیر و باد

هست دگرگون شدن اندر نهاد.

 

Her face is her fortune.

چهرۀ این دخترک اقبال اوست.

 

God hath done his part.

خدا کار خودش را کرده این جا

(= به این زن داده یک سیمای زیبا).

 

Beauty is but a blossom.

خوشگلی یک شکوفه است و همین.

 

Roses and maidens soon lose their bloom.

طراوت رخ گل های سرخ و دخترها

بسا که زود روند این دو تا به باد فنا.

 

The fairest rose at last is withered.

تو دل بروترین گل سرخ زمانه هم

در دست روزگار پلاسیده می شود.

 

Prettiness dies quickly.

قشنگی زود می میرد.

 

Marry me forthwith, mother, for my face is growing wrinkled.

ننه، بجنب، یالا، بده سریع شوهرم

چرا که داره صورتم چروک می شه دم به دم. (پرتغالی)

 

Men have many faults, poor women have only two:

There’s nothing good they say, and nothing good they do.

مرد را عیب های بسیاری است

طفلکی زن عیوب اوست دو تا:

حرف خوبی نمی زند اصلاً

کار خوبی نمی کند ابدا.

 

<