close
تبلیغات در اینترنت
58 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ موش و گربه

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

شعر و مطالب ادبی


58 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ موش و گربه

58 ضرب المثل انگلیسی دربارۀ موش و گربه

 

توضیح: هرکجا که در انتهای یک ضرب المثل و داخل پرانتز نام زبان دیگری آمده، منظور این است که این ضرب المثل از آن زبان وارد زبان انگلیسی شده است.

 

A blate cat makes a proud mouse.

گربۀ خونه که بشه کمرو

چه یلی می شه موش کوچولو!

 

Honest is the cat when the meat is on the hook.

گوشت وقتی بر سر قلابی آویزان شود

گربه حیوانی شرافتمند و باوجدان شود.

 

Fair words will not be a mouse for the cat.

حرف های دلفریب و دلپسند

کی برای گربه موشیمی شوند؟

 

Better a mouse in the pot than no flesh at all.

اگه توی قابلمه یه دونه موش باشه

بهتره تا که به کل خالی از گوشت باشه.

 

You must not let your mouse-trap smell of blood.

تو نباید بگذاری هرگز

بوی خون از تله موشت آید.

 

Thou wilt get no more of the cat, but the skin.

چیزی از یک گربه غیر از پوستش گیرت نمی آید.

 

You burn your house to rid it of the mouse.

خانۀ خود را تو آتش می زنی

تا از آن یک موش بیرون افکنی.

 

Curiosity killed the cat.

کنجکاوی گربه را کشت.

 

A cat has nine lives.

گربه نه جان دارد.

 

Care will kill a cat.

گربه را دلشوره خواهد کشت.

 

A cat has nine lives, yet care will kill a cat.

گربه نه جان دارد؛ اما باز

گربه را دلشوره خواهد کشت.

 

A woman hath nine lives like a cat.

زن نیز شبیه گربه نه جان دارد.

 

That that comes of a cat will catch mice.

آنچه از گربه سر برون آورد

موش ها را شکار خواهد کرد. (یونانی)

 

As the cat watches a mouse.

آن گونه که گربه موش را می نگرد.

 

A mouse will die, but will not love a cat.

موش حتی به قیمت سر خود

عاشق گربه ای نخواهد شد.

 

No larder but hath its mice.

هیچ پستویی بدون موش نیست.

 

A scalded cat fears cold water.

گربه با آب جوش اگر سوزد

دیگر از آب سرد می ترسد.

 

A mouse may help a lion.

یک موش ای بسا که به شیری کمک کند. (یونانی)

 

A lion may be beholden to a mouse.

نره شیری ای بسا لازم شود

زیر بار منت موشی رود.

 

Like a mouse in a cheese.

مثل یک موش در میان پنیر.

 

Do not stop the plough to catch a mouse.

گاوآهن خود را متوقف نکنید

تا این که در آن میانه موشی گیرید.

 

Quiet as a mouse.

خاموش مثل یک موش.

 

Too late repents the rat when caught by the cat.

وقتی به چنگ گربه ای موشی اسیر است

بهر پشیمان بودنش بسیار دیر است.

 

The only free cheese is in the mouse trap.

پنیر مفت و مجانی فقط توی تله موش است. (روسی)

 

The cat is hungry when a crust contents her.

گرسنگی چه فشاری به طفلک آورده

چنین که گربه قناعت به خرده نان کرده.

 

A mouse in time may bite in two a cable.

موش اگر فرصت بیابد هر طناب آهنینی را دو تکه می کند.

 

A gloved cat was never a good hunter.

آن گربه ای که دستکشی دست می کند

عمراً اگر شکارچی قابلی شود.

 

Your mind is chasing mice.

هوش و حواس تو رفته موش بگیره.

 

A baited cat may grow as fierce as a lion.

زیر دندان سگی گربه اگر گشت اسیر

می شود جانوری شرزه و درنده چو شیر.

 

As poor as a church mouse.

به تهیدستی یک موش کلیسا.

 

The cat would eat fish but would not wet her feet.

گربه می خواهد که ماهی را خورد

لیک حاضر نیست پایش تر شود.

 

Good ale will make a cat speak.

آبجو وقتی که باشد باب میل

گربه ای را هم به گفتار آورد.

 

As the cat plays with a mouse.

بدان سان که یک گربه با موش بازی کند.

 

What is sport to the cat is death to the mouse.

بازی گربه موش را مرگ است.

 

It is a wily mouse that nestles in the cat’s ear.

موشی که توی گوش یک گربه لانه کرده

یک کار زیرکانه در این میانه کرده.

 

Cats hide their claws.

گربه ها پنجول های خویش را پنهان کنند.

 

Cats eat what hussies spare.

نصیب گربه شود آنچه یک شلختۀ بد

برای روز مبادا کنار بگذارد.

 

The cat has kittened.

گربه بچه زاییده (= اتفاقی رخ داده).

 

I gave the mouse a hole, and she is become my heir.

زمانی یه سوراخ دادم به موش

و حالا طرف وارث من شده.

 

Like a cat round hot milk.

مثل گربه ای کنار شیر داغ.

 

Though the cat winks awhile, yet sure she is not blind.

گرچه او یک چند چشمک می زند

گربه اما مطمئناً کور نیست.

 

A cat may look at a king.

گربه ای شاید به شاهی بنگرد.

 

Welcome death, quoth the rat, when the trap fell.

موش صحرایی ما تا تله رویش افتاد

بانگ برداشت که ای مرگ، قدومت خوش باد!

 

The cat has kittened in your mouth.

گربه توی دهنت زاییده (= این حرف ها حرف های خودت نیست).

 

There is more than one way to skin a cat.

برای گربه ای را پوست کندن

به غیر از یک روش خیلی روش هست.

 

The cat invites the mouse to a feast.

موش را گربه به یک بزم فرامی خواند.

 

When the cat is away the mice will play.

گربه وقتی که از این جا غایب است

موش ها مشغول بازی می شوند.

 

The mouse that has but one hole is quickly taken.

موش یک سوراخه فوری گیر می افتد.

 

When the cat winketh, little wots the mouse what the cat thinketh.

موش کوچولو کجا بو می برد

آن زمان که گربه چشمک می زند

چه خیالی در سرش می پرورد.

 

Do not make yourself a mouse, or the cat will eat you.

خودتو موش نکن، گربه یهو می خوردت.

 

Muffled cats are bad mousers.

گربه هایی که پتوپیچ شوند

موش گیران بدی می باشند.

 

Pour not water on a drowned mouse.

روی یک موش غریق آب نریز.

 

I will keep no cats that will not catch mice.

من گربه ای که موش نگیرد را

پیش خودم نگاه نمی دارم.

 

All cats are grey in the dark.

توی تاریکی تمام گربه ها خاکستری هستند.

 

As busy as a cat in a tripe shop.

سخت مشغول کار مانندِ

گربه ای در دکان سیرابی.

 

To agree like cat and dog.

شبیه سگ و گربه یکدل شدن.

 

By biting and scratching cats and dogs come together.

گربه و سگ چون که در آمیزش اند

گاز می گیرند و چنگی می کشند.

 

Two wives in one house,

Two cats and a mouse,

Two dogs and a bone,

Never agree in one.

دو تا عیال سر خانه ای

دو گربه بر سر موشی و هم دو سگ سر یک استخوان

به هیچ نوع توافق نمی رسند اینان.

 

برگرفته از کتاب فرهنگ ضرب المثل های انگلیسی؛ گردآورنده و مترجم: مهدی احمدی



+ نوشته شده در شنبه 15 دي 1397 ساعت 19:49 توسط مهدی احمدی | | تعداد بازدید : 1

مطالب قبلی

صفحات وبلاگ

منوی اصلی

تبلیغات

دسته بندی خبر ها

نظر سنجی

درباره ی ما


آرشیو

پیوند های وبلاگ

امار وبلاگ

امکانات


Powered By
rozblog.com

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ beytolqazal محفوظ می باشد.